آل باوند

  سلسله محلی "آل باوند" یا باوندیان توسط باوندی شاپور که احتمالا از نوادگان قباد می باشد تأسیس گردید (750 – 45 هجری قمری). این سلسه در سه دوره بر بخش هایی از مازندران و گیلان حکمرانی نمودند. شاخه اول آن با نام کیوسیان (به فتح کاف) از سال 45 تا 390 قمری، با سیزده فرمانروا بر این منطقه با مرکزیت منطقه فریم حکم راند. اولین آن ها "باو"، در ابتدا از فرماندهان خسروپرویز بود که به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب شده و این سلسله محلی را پایه گذاری نمود. آخرین آن ها نیز "شهریار" پسر "دارا" بود. بعد از مرگ وی به دلیل استیلای قابوس بر طبرستان وقفه­ای 70 ساله در فرمانروایی آل باوند رخ داد.[2]
  پس از آن نواده شهریار که به تدریج نیروی قدرتمندی فراهم ساخته بود با ضعف آل وشمگیر، حکومتی با نام اسپهبدیه (606- 460 قمری) تشکیل داد.[3] حسام الدوله شهریار نخستین فرد از این شاخه توانست بر طبرستان، گیلان، ری و قومس استیلا یابد،[4] و "شمس الملوک رستم" هشتمین و آخرین فرد از این خاندان به علت شورشی که بر ضد وی رخ داد و نداشتن نیروی کافی به "محمد خوارزمشاه" پناه برد. با مرگ وی تا زمان یورش مغولان "آل باوند" استقلال خویش را از دست دادند.[5]
  کین خوازیه (به تشدید یاء) با هشت  فرمانروا، سومین شاخه از سلسه باوندیه است که از سال 635 تا 750 بر آمل و مازندران حکمرانی نمود.[6] شمس الملوک محمد در زمان نابسامانی این منطقه در زمان حمله مغول این شاخه را به پایتختی آمل بنا نهاد. با مرگ "فخرالدوله" هشتمین فرد از این خاندان، پسران وی جهت ابقای حکومت خویش به امیر رستمدار پناه بردند، اما از سپاه افراسیاب چلاوی که در آمل حکومت تشکیل داده بود شکست خورده و بدین ترتیب این سلسه منقرض گردید.[7]
 
   نکات حائز اهمیت در خصوص این سلسله را به طور مختصر می توان چنین برشمرد؛
     1) اسپهبد عنوانی است که در آغاز برای فرمانروایان این سلسله به کار برده می شد. از قرن سوم، عنوان "ملک الجبال" و از قرن هفتم عنوان "ملک" نیز برای آنان ذکر شده است،[8] همچنین برخی زمان "شروین بن سهراب" پنجمین فرمانروای کیوسیان را آغاز تاریخ مستند این سلسله می دانند.[9]
     2) مناسبات این سلسله با سایر دولت ها و نیز سطح استقلال آن فراز و نشیب های زیادی به خود دید. در شاخه کیوسیان، "شروین" که پیش از آن به مخالفت با خلفای عباسی و کارگزاران خلیفه می­پرداخت مجبور به اطاعت از مهدی عباسی شد.    مأمون نیز در نبرد با رومیان از آنان درخواست کمک نمود.
"قارن" هشتمین فرمانروای کیوسیان به بغداد گرایش یافته و از معتصم عباسی خلعت حکومت دریافت نمود. در زمان همین فرد بود که به علت خروج حسن بن زید، با علویان که تهدیدی برای او به شمار می رفت ارتباط برقرار نمود. "شروین" دهمین فرمانروای کیوسی نیز با اطاعت از سامانیان به حکومت خویش ادامه داد. و تصرف سرزمین آن ها توسط آل بویه از واپسین وقایع سیاسی این دوره می باشد.[10]
در دوران اسپهبدیان و پیش از آن در زمان "قارن" در شهریارکوه، به رغم چیرگی سلجوقیان، توانستند با حفظ استقلال خویش بر این منطقه حکمرانی نموده و دولتی نسبتا بزرگ تشکیل دهند.[11] اما در اواخر این دوره به علت ضعف فرمانروایان، امارت خویش را از سوی خوارزمشاهیان دریافت می نمودند.شاخه کین خوازیه نیز اغلب دست نشانده ایلخانان بودند.[12]
      3) به لحاظ مذهبی نیز مردم شمال ایران، پیش از پذیرش اسلام به طور عمده زرتشتی و مزدکی بودند."قارن" هشتمین امیر کیوسی بود که به اسلام گروید.[13] آنان بر مذهب تشیع بوده و با علویان طبرستان ارتباط حسنه ای داشتند.[14]
   اولین فرمانروای "اسپهبدیه" نیز در قلمرو خود سکه و خطبه به نام خود کرد. "نصیرالدوله" پنجمین فرد از این شاخه نیز از دشمنان سرسخت اسماعیلیه بود. وی خطبه و سکه به نام صاحب الزمان کرده و خود را نایب او می دانست. علویان نیز در برهه هایی از زمان جایگاهی خاص یافتند، به گونه ای که در زمان "حسام الدوله" هفتمین امیر اسپهبدیه جهت ترمیم بقاع متبرکه، مقرری تعیین نمود.
 
 
منابع:

[1] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ تاریخ هزار ساله اسلام در نواحی شمالی ایران، تهران، اشاره، چ اول، 1377، ص76
[2] . صادق سجادی؛ "مدخل آل باوند"،  دائره المعارف بزرگ اسلامی، کاظم موسوی بجنوردی (سرپرست گروه)؛ تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چ دوم، 1374، ج 1، صص 589- 585
[3] . محمد حسن خان اعتمادالسلطنه؛ تاریخ طبرستان (التدوین فی احوال جبال شروین)، با تعلیقات میترا مهرآبادی، تهران، دنیای کتاب، 1373، چ اول، ص 141
[4] . میر سید ظهیر الدین مرعشی؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، مقدمه محمد جواد مشکور/ به کوشش محمد حسین تسبیحی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی شرق، 1345، ص بیست و سه
[5] . صادق سجادی؛ پیشین، صص 595- 589
[6] . میر سید ظهیر الدین مرعشی؛ پیشین
[7] . صادق سجادی؛ پیشین، صص  595 و 596
[8] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ پیشین، ص 44
[9] . صادق سجادی؛ پیشین، ص 586
[10] . همان، صص 588 - 586
[11] . همان، ص 589
[12] . همان، ص 595
[13] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ پیشین، صص 34 و 44
[14] . محسن الأمین؛ أعیان الشیعه، تحقیق حسن الأمین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403، ج 5، ص  85 

نویسنده :  منیره شریعت جو

/ 0 نظر / 24 بازدید