﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>Espahbodan Mountain Boys</title>
    <description>dorfack's description</description>
    <link>http://dorfack.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>پوریا هدایتی شهیدانی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 24 Apr 2012 10:32:30 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>گزارش پیمایش و کاوش غار اسپهبدان دکتر مسعود حمیدی</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;گیلان - رودبار - شاه شهیدان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;nbsp; پس از بازدیدی که در سال 1383 از غار اسپهبدان داشتم، همواره در صدد فرصتی مناسب جهت بازبینی و کاوشی کامل در این غار بودم. در بازدید اول به دلیل همراه نداشتن تجهیزات فنی لازم از سر چاه انتهای غار بازگشتم. وجود حوضچه آبی در انتهای این چاه مشهود بود و این موضوع احتمال ادامه داشتن این غار را مطرح می کرد. با چنین دید گاهی و به امید کاوشی جدی تر در غار اسپهبدان در مورخ 4/9/1384 دوباره به روستای شاه شهیدان و غار زیبای اسپهبدان بازگشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_221_%28www.IranCaves.com%29.jpg&amp;amp;w=102&amp;amp;h=150" alt="" /&gt;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_220_%28www.IranCaves.com%29.jpg&amp;amp;w=112&amp;amp;h=150" alt="" /&gt;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_225_(www.IranCaves.com).jpg&amp;amp;w=150&amp;amp;h=130" alt="" width="150" height="130" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_224_%28www.IranCaves.com%29.jpg&amp;amp;w=150&amp;amp;h=100" alt="" /&gt;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_222_%28www.IranCaves.com%29.jpg&amp;amp;w=114&amp;amp;h=150" alt="" /&gt;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.irancaves.com/ShowImage.aspx?img=IranCaves_3_4_223_(www.IranCaves.com).jpg&amp;amp;w=150&amp;amp;h=99" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ساعت 5 صبح به اتفاق تنی چند از همنوردان در گروه کوهنوردی فراز رشت به طرف سیاهکل، دیلمان و در نهایت شاه شهیدان حرکت کردیم. نفرات همراه در این برنامه 23 تن می باشند. ساعت 15/9 صبح به مقصد رسیده و از این قسمت به بعد می بایست بصورت پیاده طی شود. برای دستیابی به دهانه غار باید پس از رسیدن به شاه شهیدان به جاده ای خاکی و فرعی در سمت راست وارد شد. بعد از حدود دو کیلومتر به قسمتی می رسیم که چندین کلبه روستایی در مجاورت جاده قرار دارند که از این نقطه دهانه غار در سمت جنوبی جاده به سهولت قابل رؤیت است. فاصله دهانه غار از این قسمت حدود 700 متر می با شد. گرای دهانه از کنار جاده 145 درجه شمال غرب است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; تعدد نفرات همراه ما به آن دلیل است که طبق قرار قبلی، امروز ما سعی خواهیم کرد این غار کوچک ولی زیبا را به تعداد دیگری از دوستان و علاقه مندان معرفی کرده و در عین حال در کنار انجام این مهم تلاش می کنیم که کاوشی جدی تر نیزدر این غار داشته باشیم. ساعت 10 صبح به محل دهانه می رسیم و در محوطه ای مقابل و قدری پایین تر از دهانه غار مستقر می شویم. قبل از ورود به غار جلسه ای آموزشی و توجیهی برای حاضرین برگزار می گردد. به خاطر تعدد نفرات، کل نفرات را به دو گروه کوچکتر تقسیم کرده و تصمیم می گیریم که بازدید از غار را در دو مرحله به انجام رسانیم. در ساعت 30/12 اولین گروه به غار وارد می شوند. به منظور انتقال برخی مفاهیم و آموزش برخی اصول مقدماتی غار نوردی اینجانب به همراه هر دو گروه غار را پیمایش خواهم کرد. این گروه پس از بازدید غار تا سر چاه، در ساعت 45/14 از غار خارج می گردند. گروه دوم نیز در ساعت 15/15 وارد غار شده و این نفرات تا انتهای کار تجسس در قسمت ماقبل آخر غار به انتظار مانده و در نهایت رآس ساعت 18 همگی به سلامت از غار خارج می شویم. در بخش آموزشی این برنامه موضوعاتی مانند : نحوه پیدایش غار ها، مسایل زیست محیطی در غار ها، اصطلاحات متداول در غار نوردی و برخی توصیه های ایمنی برای اعضای حاضر به تفصیل توضیح داده می شود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; &lt;strong&gt;غار اسپهبدان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; دهانه غار اسپهبدان بصورت عمودی می باشد و این عامل موجب شده که از مسافت های بسیار دور نیز قابل رؤیت باشد. اسپهبدان به مردمانی اطلاق می شد که سالها قبل در این منطقه زندگی می کردند. ایشان مردمانی دلاور با تاریخی سرشار از حادثه و جنگ های بسیار بودند. در گویش محلی به این غار اسپابودان می گویند. مانند بسیاری از دیگر غار ها در سرزمین ما، این غار نیز مورد کم توجهی و بی مهری قرار گرفته است. تالار ابتدایی غار ( که به تالار دلگشا نام گذاری گردید ) مملو از مواد دفعی گله های گوسفند و بز است. اهالی این منطقه از این مکان برای نگهداری دام های خود استفاده می کنند. خوشبختانه به دلیل صعب العبور بودن مابقی مسیر داخل غار، هنوز ادامه این غار از اینگونه آلودگی ها در امان مانده است. ارتفاع دهانه غار حدود 17 متر می باشد و عرض آن در کمترین قسمت حدود 5 تا 7 متر است. ابعاد این تالار به طور تقریب 15 در 9 متر بوده و توسط معبری باریک و با شیبی تند به قسمت بعدی مرتبط می باشد. سقف تالار اول در بسیاری قسمتها بیش از 10 متر ارتفاع دارد. تالار دوم که ابعادی کوچکتر از اولی دارد ( تالار دلربا ) در سمت چپ به بخشی صخره ای ختم می شود که با صعود از این قسمت به دالان اصلی غار وارد می شویم. ارتفاع این بخش صخره ای حدود 3 متر بوده و به منظور تسهیل بازگشت و ایمنی بیشتر نفرات همراه، ثابت گذاری می شود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; در ادامه دالان را پی می گیریم و بتدریج مسیر باریکتر و سقف کوتاهتر می شود. انتهای این دالان به دهلیزی بسیار تنگ و مارپیچ مبدل می گردد که برای عبور از آن می بایست به صورت سینه خیز حرکت کنیم. پس از آن به اتاقکی با ابعاد نامنظم وارد می شویم. استراحتی کوتاه در این قسمت بسیار لذت بخش است. اشکال غار سنگ و به صورت های مختلف از اینجا به بعد رخ می نمایند و تنوع قابل توجهی از این بابت به چشم می خورد. بعد از قدری فراز و نشیب به شیبی تند میرسیم که ما را به سر چاه انتهایی غار می برد. به منظور تآمین ایمنی بیشتر از طناب ثابت استفاده می کنیم. فرودی به طول تقریبی 8 متر ما را به چاه می رساند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; کارگاهی با استفاده از بلوک طبیعی دایر کرده و آماده فرود می شویم. من ابتدا فرود می روم و سپس همنورد دیگرم، آقای هادی وحدانی اقدام به فرود می کند. قسمت اول فرود به طول 2 متر به صورت پا به سنگ انجام شده و آنگاه به شکل معلق فرود می رویم. در ادامه دوباره پا به سنگ می شویم و پس از فرودی 17 متری به حوضچه بزرگی از آب می رسیم. آب شفاف بوده و انتهای عمیق حوضچه مشهود است. وارد آب می شوم ولی به دلیل عمق زیاد و عدم وجود امکانات مناسب ادامه کار ممکن نیست. البته با توجه به تجسس انجام شده و شواهد موجود، احتمال ادامه مسیر غار بسیار بعید می باشد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; با ابزار موجود اقدام به اندازه گیری عمق آب حوضچه می کنم که در عمیق ترین قسمت حدود 5 متر می باشد. بیشترین عرض آن نیز حدود 7 متر است . دو دهلیز در سطحی مماس با آب نظر مرا جلب کرد که متآسفانه پس از چند متر بن بست بودند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; غار اسپهبدان علیرغم کوچکی، بدلیل وجود اشکال متنوع و بسیار زیبا از جهت تشکیلات آهکی درون غار و نیز به خاطر وجود دهلیز های تنگ و صعب العبورو مسیر های با شیب تند یا عمودی می تواند مکانی مناسب جهت برگزاری کلاس های آموزشی یا کار آموزی غار نوردی باشد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; یاد آور می شوم اسامی قسمت های مختلف که در کروکی ارایه شده است، توسط اینجانب نامگذاری شده و اگر اساتیدی پیش از من این غار را پیمایش و نامگذاری کرده اند، این مهم را بر من خواهند بخشید. بدیهی است که در صورت وجود چنین سوابقی، می توان به منظور بهینه سازی اطلاعات و جزییات این غار، این موضوع را جدی تر طرح و به سرانجام رسانید. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; &lt;strong&gt;تهیه و تنظیم : دکتر مسعود حمیدی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; &lt;strong&gt;مربی و مدرس غار نوردی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;منبع :http://www.irancaves.com/fa/cavedetail.aspx?ID=426&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/48</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9326943/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9326943</guid>
      <pubDate>Tue, 24 Apr 2012 10:32:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آل باوند</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp; آل باوند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp; طبرستان از مناطق شمالی ایران است که به علت وجود موانع طبیعی توانست تا قرن دوم از تصرف مسلمانان در امان بماند. پیش از ظهور اسلام، این سرزمین تحت نظارت ساسانیان اداره می گشت، اما با تضعیف حکومت ساسانی و حمله مسلمانان به ایران، فرصتی ایجاد شد تا در این منطقه حکومت های محلی که گاه تا قرن ها ادامه یافت به وجود آید. خاندان های گیلانشاه دابویهیان، پادوسپان، جستانیان و باوند از جمله آن ها بودند.[1]&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/mzn/thumb/f/f7/Farkhan.JPG/500px-Farkhan.JPG" alt="" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp; سلسله محلی "آل باوند" یا باوندیان توسط باوندی شاپور که احتمالا از نوادگان قباد می باشد تأسیس گردید (750 &amp;ndash; 45 هجری قمری). این سلسه در سه دوره بر بخش هایی از مازندران و گیلان حکمرانی نمودند. شاخه اول آن با نام کیوسیان (به فتح کاف) از سال 45 تا 390 قمری، با سیزده فرمانروا بر این منطقه با مرکزیت منطقه فریم حکم راند. اولین آن ها "باو"، در ابتدا از فرماندهان خسروپرویز بود که به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب شده و این سلسله محلی را پایه گذاری نمود. آخرین آن ها نیز "شهریار" پسر "دارا" بود. بعد از مرگ وی به دلیل استیلای قابوس بر طبرستان وقفه&amp;shy;ای 70 ساله در فرمانروایی آل باوند رخ داد.[2] &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp; پس از آن نواده شهریار که به تدریج نیروی قدرتمندی فراهم ساخته بود با ضعف آل وشمگیر، حکومتی با نام اسپهبدیه (606- 460 قمری) تشکیل داد.[3] حسام الدوله شهریار نخستین فرد از این شاخه توانست بر طبرستان، گیلان، ری و قومس استیلا یابد،[4] و "شمس الملوک رستم" هشتمین و آخرین فرد از این خاندان به علت شورشی که بر ضد وی رخ داد و نداشتن نیروی کافی به "محمد خوارزمشاه" پناه برد. با مرگ وی تا زمان یورش مغولان "آل باوند" استقلال خویش را از دست دادند.[5]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp; کین خوازیه (به تشدید یاء) با هشت&amp;nbsp; فرمانروا، سومین شاخه از سلسه باوندیه است که از سال 635 تا 750 بر آمل و مازندران حکمرانی نمود.[6] شمس الملوک محمد در زمان نابسامانی این منطقه در زمان حمله مغول این شاخه را به پایتختی آمل بنا نهاد. با مرگ "فخرالدوله" هشتمین فرد از این خاندان، پسران وی جهت ابقای حکومت خویش به امیر رستمدار پناه بردند، اما از سپاه افراسیاب چلاوی که در آمل حکومت تشکیل داده بود شکست خورده و بدین ترتیب این سلسه منقرض گردید.[7]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نکات حائز اهمیت در خصوص این سلسله را به طور مختصر می توان چنین برشمرد؛&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1) اسپهبد عنوانی است که در آغاز برای فرمانروایان این سلسله به کار برده می شد. از قرن سوم، عنوان "ملک الجبال" و از قرن هفتم عنوان "ملک" نیز برای آنان ذکر شده است،[8] همچنین برخی زمان "شروین بن سهراب" پنجمین فرمانروای کیوسیان را آغاز تاریخ مستند این سلسله می دانند.[9]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2) مناسبات این سلسله با سایر دولت ها و نیز سطح استقلال آن فراز و نشیب های زیادی به خود دید. در شاخه کیوسیان، "شروین" که پیش از آن به مخالفت با خلفای عباسی و کارگزاران خلیفه می&amp;shy;پرداخت مجبور به اطاعت از مهدی عباسی شد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مأمون نیز در نبرد با رومیان از آنان درخواست کمک نمود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;"قارن" هشتمین فرمانروای کیوسیان به بغداد گرایش یافته و از معتصم عباسی خلعت حکومت دریافت نمود. در زمان همین فرد بود که به علت خروج حسن بن زید، با علویان که تهدیدی برای او به شمار می رفت ارتباط برقرار نمود. "شروین" دهمین فرمانروای کیوسی نیز با اطاعت از سامانیان به حکومت خویش ادامه داد. و تصرف سرزمین آن ها توسط آل بویه از واپسین وقایع سیاسی این دوره می باشد.[10]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;در دوران اسپهبدیان و پیش از آن در زمان "قارن" در شهریارکوه، به رغم چیرگی سلجوقیان، توانستند با حفظ استقلال خویش بر این منطقه حکمرانی نموده و دولتی نسبتا بزرگ تشکیل دهند.[11] اما در اواخر این دوره به علت ضعف فرمانروایان، امارت خویش را از سوی خوارزمشاهیان دریافت می نمودند.شاخه کین خوازیه نیز اغلب دست نشانده ایلخانان بودند.[12]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3) به لحاظ مذهبی نیز مردم شمال ایران، پیش از پذیرش اسلام به طور عمده زرتشتی و مزدکی بودند."قارن" هشتمین امیر کیوسی بود که به اسلام گروید.[13] آنان بر مذهب تشیع بوده و با علویان طبرستان ارتباط حسنه ای داشتند.[14]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اولین فرمانروای "اسپهبدیه" نیز در قلمرو خود سکه و خطبه به نام خود کرد. "نصیرالدوله" پنجمین فرد از این شاخه نیز از دشمنان سرسخت اسماعیلیه بود. وی خطبه و سکه به نام صاحب الزمان کرده و خود را نایب او می دانست. علویان نیز در برهه هایی از زمان جایگاهی خاص یافتند، به گونه ای که در زمان "حسام الدوله" هفتمین امیر اسپهبدیه جهت ترمیم بقاع متبرکه، مقرری تعیین نمود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;منابع:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[1] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ تاریخ هزار ساله اسلام در نواحی شمالی ایران، تهران، اشاره، چ اول، 1377، ص76&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[2] . صادق سجادی؛ "مدخل آل باوند"،&amp;nbsp; دائره المعارف بزرگ اسلامی، کاظم موسوی بجنوردی (سرپرست گروه)؛ تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چ دوم، 1374، ج 1، صص 589- 585&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[3] . محمد حسن خان اعتمادالسلطنه؛ تاریخ طبرستان (التدوین فی احوال جبال شروین)، با تعلیقات میترا مهرآبادی، تهران، دنیای کتاب، 1373، چ اول، ص 141&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[4] . میر سید ظهیر الدین مرعشی؛ تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، مقدمه محمد جواد مشکور/ به کوشش محمد حسین تسبیحی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی شرق، 1345، ص بیست و سه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[5] . صادق سجادی؛ پیشین، صص 595- 589&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[6] . میر سید ظهیر الدین مرعشی؛ پیشین&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[7] . صادق سجادی؛ پیشین، صص&amp;nbsp; 595 و 596&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[8] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ پیشین، ص 44&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[9] . صادق سجادی؛ پیشین، ص 586&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[10] . همان، صص 588 - 586&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[11] . همان، ص 589&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[12] . همان، ص 595&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[13] . محمد مهدی شجاع شفیعی؛ پیشین، صص 34 و 44&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;[14] . محسن الأمین؛ أعیان الشیعه، تحقیق حسن الأمین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403، ج 5، ص&amp;nbsp; 85&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;نویسنده :&amp;nbsp; منیره شریعت جو&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/47</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9326745/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9326745</guid>
      <pubDate>Tue, 24 Apr 2012 09:57:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گروه چیستا با عشق لرزه می آید</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ریشارد:مفهوم عشق برای تو چیه؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; دیان: اینه که می خوام خوشبخت باشی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; مکث&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; ریشادرپریشان نمیداند چه بگوید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; دیان: تو با الینا خوشبختی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; ریشاد: اره&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; دیان: پس من هم خوشبختم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; .......&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: large;"&gt; &lt;strong&gt;عشق لرزه امانوئل اشمیت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;کارگردان :محمدپورجغفری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5الی 12 خردادساعت 19&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مجتمع خاتم الانبیا-سالن وارش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/411850_2UQQpCJw.jpg" alt="" width="668" height="945" /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/46</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9297744/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9297744</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Apr 2012 06:43:08 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سیا ابران</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp; &lt;img src="http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1390/11/28/34198_916.jpg" alt="" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سیا ابرانای ، باد و بورانای ، ستاره دنه ای آسمان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;ترسم ورگ دکه می کولامانای ، وای می بوزانای ، می گوسندان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;کی تموم بونه ای زمستانای ، باد و بورانای ، ورف و طوفان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;آفتاب وتابه سبز چاکانای ، کوه و کامانای ، دشت و دامان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سورخه گول در بیه در بهارانای ، مع مع بزنن می وراکان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;در کمین درن وشنه ورگانای ، ترسم آخر ببم بی مزد چوپان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;می بوزاکانای ، می گوسندانای ، می وراکان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp; خودا می کولامه شب بگیته ، جور کلهتانه ورف دگیته ، بوز گالشه دل غم بگیته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;می دیل تور آبو ای خودا جان ، کی خانه بشون ای زمستان ، آتش وگیره جان ورگان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خودا تو بدار می بوزاکانای ، می گوسندانای ، می وراکان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شاعر : مرتضی کریمی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خواننده : فریدون پوررضا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; ترجمه شعر به فارسی :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابرهای سیاه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; باد و بوران است ، ستاره ای در آسمان نیست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیم آن دارم که گرگ به آغلم راه یابد ، وای بر بزها و گوسفندان من&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کی خواهد رفت این زمستان ، باد و طوفان ، برف و بوران&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا آفتاب بتابد بر دشتهای سبز ، بر دشت و جنگل و کوه و کوهستان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گلهای سرخ در بهاران سر در بیاورند ، بره های من بع بع کنند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گرگهای گرسنه در کمین هستند ، می ترسم آخرش چوپان بی مزد شوم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آه ! بزهای من ، گوسفندان من ، بره های من&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدا جان آغلم را شب گرفته ، کوه های بالادست در برف است و قلب چوپان را غم گرفته است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دلم دیوانه شده ، ای خدا جان کی قرار است این زمستان برود و آتش به جان گرگها بیفتد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خدایا تو نگهدار بزها و گوسفندها و بره های مرا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;از اینجا&amp;nbsp;دانلود کنید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;a title="دانلود سیا ابران فریدون پوررضا" href="http://sghasedak.persiangig.com/audio/siyaabran.wma"&gt;http://sghasedak.persiangig.com/audio/siyaabran.wma&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/45</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9277769/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9277769</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Apr 2012 15:34:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آوای مردم گیلان خاموش شد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;گیلان زمین سوگوار در غم از دست دادن فریدون پوررضا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,geneva,sans-serif; font-size: medium;"&gt;&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;استاد بزرگ موسیقی و آواز فولکلوریک گیلان&amp;nbsp; در سن 80 سالگی بدرود حیات گفت.&lt;br /&gt;&amp;nbsp; این خنیاگر سرشناس موسیقی نواحی گیلان که حدود یک سال با بیماری تنفسی و مشکل ریوی دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کرد، در منزل خود در رشت از دنیا رفت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/7455139260.jpg" alt="" width="510" height="383" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;صدای پس از باران خاموش شد . . .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;فریدون پوررضا در ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشاء متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آرایشگری پرداخت. او از استادان آواز یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان، آواز ایرانی را آموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به&amp;zwnj;کیش آغاز نمود. او در همان سال، نمایشنامه&amp;zwnj;ای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.&lt;br /&gt;شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را کسب کرد و به&amp;zwnj;طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود. از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران ـ سیمین دانشور، محیط طباطبایی، منوچهر آتشی، محمود عنایت، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران ـ به لندن سفر کرد.&lt;br /&gt;پوررضا در سال ۱۳۶۷ همکاری&amp;zwnj;اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی را در رشت برگزار نمود. از آن تاریخ به بعد، به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست "می گیلان" و "گیله لو" آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال "پس از باران" را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریال&amp;zwnj;های کشور را از آن خود کرد.&lt;br /&gt;فریدون پوررضا برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده است. او از ملودی&amp;zwnj;های دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد و با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت&amp;zwnj;های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود.&lt;br /&gt;از دیگر فعالیت&amp;zwnj;های او می&amp;zwnj;توان به چاپ مقالات تحقیقی در فصلنامه "گیلان نامه" و دیگر جراید، همکاری با جهانگیر اشرفی و دکتر علی عبدلی در گردآوری "موسیقی گیلان و مازندران" (اجرای کل آواهای گیلکی برعهده او بود و این پژوهش به وسیله انجمن موسیقی ایران در ۶ نوار تکثیر شد و در تمام فرهنگسراها موجود می&amp;zwnj;باشد)، عضویت در شورای فنی و آموزش&amp;zwnj;های آزاد موسیقی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، عضو هیأت داوران و اجرای آواز در همایش دیلمان شناسی (تابستان ۱۳۸۴) و تألیف کتاب ارزشمند "موسیقی فولکلوریک گیلان" به عنوان طرح پژوهشی اشاره نمود.&lt;br /&gt;"لاهیگ" ضایعه درگذشت&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;فریدون پوررضا ـ&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;استاد&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;پرآوازه&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;موسیقی و آواز فولکلوریک گیلان ـ را به جامعه هنری و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می&amp;zwnj;نماید.&lt;br /&gt;خاطرات&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;استاد فریدون پوررضا به قلم خودش با عنوان "از برکه به دریا" در شماره 86 ماهنامه گیله&amp;zwnj;وا را از&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a style="color: #5a310a; outline-style: none;" href="http://www.lahig.ir/files/fa/news/1391/1/23/12489_252.zip"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این&amp;zwnj;جا&lt;/span&gt;&lt;span class="Apple-converted-space"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;دریافت و مطالعه نمایید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی استاد فریدون پوررضا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;فریدون پوررضا خواننده و موسیقیدان گیلک و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک گیلکی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;زندگینامه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فریدون پوررضا در ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشا متولد شد و در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در شهر رشت چشم از جهان فرو بست. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آرایشگری پرداخت.&lt;br /&gt;او از استادان آواز یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان آواز ایرانی را آموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به کیش آغاز نمود. او در همان سال نمایشنامه&amp;zwnj;ای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.&lt;br /&gt;شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود.از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور، محیط طباطبائی، منوچهر آتشی، محمود عنایت، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد.&lt;br /&gt;وی در سال ۱۳۶۷ همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر رشت برگزار نمود.&lt;br /&gt;از آن تاریخ به بعد به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می&amp;zwnj;گیلان و گیله لو آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال پس از باران را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریال&amp;zwnj;های کشور را از آن خود کرد.&lt;br /&gt;فریدون پوررضا برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده&amp;zwnj;است. او از ملودی&amp;zwnj;های دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد. او با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیت&amp;zwnj;های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فعالیت&amp;zwnj;های اوبدین شرح است :&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چاپ مقالات تحقیقی در گیلان نامه ودیگر جراید -بابودن&lt;br /&gt;همکاری با جهانگیر اشرفی ودکتر علی عبدلی در گرد آوری "موسیقی گیلان و مازندران" است که اجرای کل آواهای گیلکی بر عهده وی بود. (این پژوهش به وسیله انجمن موسیقی ایران در ۶ نوار تکثیر شد و در تمام فرهنگ سراها موجود می&amp;zwnj;باشد.)&lt;br /&gt;عضویت در شورای فنی و آموزش&amp;zwnj;های آزاد موسیقی وابسته به ارشاد&lt;br /&gt;عضو هیئت داوران همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در تابستان ۱۳۸۴&lt;br /&gt;تألیف کتاب ارزشمند موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/3197390092.jpg" alt="" width="640" height="480" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;عکسهای تشییع جنازه استاد پور رضا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/9095387249.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/9970531185.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/7885585435.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/3029280211.jpg" alt="" width="400" height="533" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/1024535217.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/9011363426.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/7106689447.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/3702584222.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium; font-family: tahoma,geneva,sans-serif;"&gt;&lt;img src="http://night-skin.com/files/picture/big/9970531185.jpg" alt="" width="533" height="400" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;منبع عکسها:http://night-skin.com&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/5-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/6-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/16-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/4-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/12-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://rashtnevesht.ir/cloud/2012/04/17-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/42</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9264956/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9264956</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Apr 2012 11:52:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کوه گرفتگی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بیماریهای رایج در هنگام کوهنوردی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ماخذ: فصلنامه کوه&amp;nbsp; شماره ۴۰ پائیز ۱۳۸۴/ دکتر محمد رفیع جلالی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قبل از هر چیز لازم است تعریف ارتفاع بلند را بدانیم :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از( پا ۱۱۵۰۰ &amp;ndash; ۵۰۰۰ ) ۳۰۰۰ &amp;ndash; ۱۵۰۰ متر را ارتفاع بلند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از( پا۱۸۰۰۰ &amp;ndash; ۱۱۵۰۰) ۵۵۰۰ &amp;ndash; ۳۰۰۰ متر را ارتفاع خیلی بلند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از( پا۱۸۰۰۰ ) ۵۵۰۰&amp;nbsp; متربه بالا را ارتفاع نهائی می نامیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;اصل اساسی صعود به این ارتفاعات هم هوائی می باشد.چنانچه هم هوائی خوب انجام شود مشکلی در صعود نخواهیم داشت.گرچه ممکن است کوه زدگی در ارتفاع حتی ۲۵۰۰ متری و یا کمتر نیز اتفاق بیفتد ولی غالبا&amp;zwnj;ً این مشکل از ارتفاع ۳۰۰۰ به بالا عارض می گردد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;پدیده هم هوائی عبارت است . . .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;از" تطابق بدن با کمبود اکسیژن ، که در ارتفاعات با آن رو به رو هستیم. " &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این تطابق طی روندی کند و طولانی و با مکانیسم های زیر انجام می شود :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱ &amp;ndash; ازدیاد دم و بازدم ( نفس نفس زدن )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲ &amp;ndash; ازدیاد ادرار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳ &amp;ndash; ازدیاد گلبول های قرمز به دلیل تسریع در ساخت آنها ( و غلیظ شدن خون به دلیل ازدیاد ادرار)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;وقتی به ارتفاعات صعود می کنیم و یا با هواپیما به بالا می رویم فشار هوا کم و در حقیقت هوا رقیق تر می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;گر چه در هرهوائی و در هرارتفاعی میزان درصد اکسیژن ( ۲۱% ) تغییری نمی کند اما تعداد مولکولهای اکسیژن در هوای رقیق کم میشود و در نتیجه بدن برای رفع نیاز خود به اکسیژن به تلاش بیشتری می پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;گفتیم اولین مکانیسم هم هوائی ازدیاد میزان تنفس است و این کار خود به افزایش سوخت و ساز و در نتیجه تولید بیشتر میزان گاز کربنیک منجر می شود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;لازم به ذکر است که در مغز دومرکز برای کنترل تنفس وجود دارد ؛ یکی با کمبود اکسیژن و دیگری با ازدیاد گاز کربنیک فعّال می شود . البته ازدیاد گاز کربنیک اثری بسیار قوی تراز کمبود اکسیژن بر مغز می گذارد. همچنین دوگانگی مراکز تنفس در مغز و تعارضی که در شرائط خاص بین این دو مرکز به وجود می آید باعث پدیده قطع و وصل تنفس در شب و در ارتفاعات بالا می شود که یکی از مشکلات کوهنوردان را در ارتفاعات تشکیل می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;از آنجایی که زمان قطع تنفس هنگام خواب حتی به ۱۵-۱۰ ثانیه می رسد عدم اطلاع از این پدیده ممکن است باعث وحشت کوهنوردان در هنگام شب گردد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;زمانی که با نفس کشیدن خود و یا یکی از دوستان که در خواب است مواجه شویم این پدیده یک امر طبیعی در هنگام شب در ارتفاعات است عارضه ای که در صورت شدید بودن آن باید مورد درمان داروئی قرار گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این پدیده به همراه علائم دیگرازعوارض عدم هم هوائی است که با هم بیماری حاد کوهستان خوانده می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بیماری حاد کوهستان:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چنانچه بدون هم هوائی به ارتفاعات بالا صعود نمائیم واکنش بدن به کمبود اکسیژن با علائم زیر خود نمائی می کند :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- بی اشتهائی ، تهوع و استفراغ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- خستگی و ضعف&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- گیجی و منگی و سردرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- بی خوابی ( قطع و وصل تنفسی )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- عدم تشخیص صحیح ( قاطی کردان )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;- خوابهای آشفته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;راستی چه کسانی به این بیماری دچار می شوند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;واقعیت این است که هر کس که به ارتفاعات بالا صعود نماید در معرض ابتلا به این بیماری قرار می گیرد. عامل اصلی ابتلا یا عدم ابتلا سرعت صعود است ؛ هر چه قدر سریعتر صعود نمائیم امکان بروز بیماری بیشتر می شود . هیچ روشی وجود ندارد که از قبل بتواند در مورد ابتلا و یا عدم ابتلا به این مشکل اظهار نظر نماید . ممکن است کسانی که در ارتفاعات پائین یعنی حدود ۲۵۰۰ متر به این بیماری دچارشوند.کسانی که قبلا ارتفاعات بسیار بالاتر را بدن مشکل تجربه کرده اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بنابراین به قانون طلائی شماره صفر می رسیم که می گوید :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;" هیچ اشکالی ندارد که به این بیماری دچار شویم مشکل زمانی است که جان ما در اثر این بیماری به مخاطره افتد "&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;توجه داشته باشیم که ابتلا به این بیماری هیچ ارتباطی به سن،جنس،آمادگی بدنی و صعود های موفق قبلی ندارد . همین طور اقرار به ابتلا به این بیماری به هیچ وجه از شایستگی های کسی نمی کاهد . بنابراین نباید به هیچ وجه علائم را مخفی وقبل ازهم هوا شدن به صعود ادامه داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قانون طلائی شماره یک : " هرعارضه ای درارتفاع به علت بیماری ارتفاع است مگر خلاف آن ثابت شود ."&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بنابراین وجود سر درد،حالت تهوع،ضعف،خستگی امری طبیعی و عادی نیستند و نشانه وجود کوه گرفتگی است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چگونه می توان از کوه گرفتگی جلوگیری کرد ؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;رعایت سرعت منطقی در صعود، مساوی باهم هوائی و هم هوائی مساوی با پیشگیری از کوه گرفتگی است. درست است که زمان و سرعت هم هوائی در اشخاص مختلف متفاوت است اما به طور کلی رعایت اصول زیر ضروری است :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱ &amp;ndash; از ۳۰۰۰ متر به بالا محل خواب هر شب نباید بیش از ۳۰۰ متر از محل خواب شب قبل بالاتر باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲ &amp;ndash; از ۳۰۰۰ متر به بالا و به ازاء هر ۱۰۰۰ متر که به روش فوق صعود می شود باید دو شب را در آن ارتفاع سپری نمود مثلاً چنانچه با روش فوق به بارگاه سوم در جبهه جنوبی دماوند صعود نمائیم ، باید دو شب را در آنجا سپری کنیم تا بتوانیم شب بعد را درارتفاع ۳۰۰ متری بالاتر از بارگاه سوم بگذرانیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳ &amp;ndash; صعود به ارتفاع بالا ؛ خواب در ارتفاع پائین تر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;** توجه داشته باشیم که رفتن و برگشتن به ارتفاعات بالا حتی ۵ و ۶ هزارمتری چنانچه در یک روز انجام شود و نیازی به شب مانی در ارتفاعات بالا نداشته باشدمشکلی ایجاد نمیکند، زیرا مشکل اصلی ما خواب در ارتفاعات است که عوارضی مانند : بدخوابی ، قطع و وصل تنفس ، خواب های آشفته و ابتلا به تورم مغزی و ریوی را ایجاد می نماید. این عوارض عمدتاً در هنگام شب اتفاق می افتد، زمانی که به دلیل خواب و از بین رفت حرکات ارادی بدن،تنفس تنها تحت اثر مراکز دوگانه مغز که قبلا به آنها اشاره شد صورت میگید و قطع و وصل تنفس پیش می آید که باعث کمبود اکسیژن و ایجاد تورم ریوی و مغزی می شود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;روش مقابله با کوه گرفتگی چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;اصل اول بعد از ابتلا به کوه گرفتگی عدم صعود به ارتفاع بالاتر است. چنانچه یک یا چند مورد علائم کوه گرفتگی را مشاهده کردیم به هیچ وجه نباید به ارتفاعات بالاتر صعود نماییم . سرپیچی از این قانون ، خطر مرگ را به دنبال دارد.!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قانون طلائی شماره دو : " هیچ گاه با وجود داشتی علائم کوه گرفتگی به صعود ادامه ندهید "&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;لازم است در همان ارتفاع بمانید تا علائم رفع و در حقیقت هم هوائی صورت گرفته و سپس به صعود ادامه داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; موارد شدید بیماری کوهستان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بیماری کوهستان یک طیف گسترده را تشکیل می دهد که می تواندبا یک سردرد ساده شروع و به مرگ ختم شود.چنانچه صعود ادامه یابد به دلیل کم شدن فشار هوا و فرار مایعات از خون از طریق جداره مویرگها به داخل بافت مغزی و همینطور بافت های ریه ، (( اِدِم ))&amp;nbsp; ایجاد میشود. تورم مغزی ممکن است توام با تورم ریوی و یا بدون آن باشد . در این حالت مغز و ریه قادر به ادامه فعالیت طبیعی خود نبوده و علایم تورم مغزی و یا ریوی ایجاد می شود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تورم مغزی و علائم آن ( اِدِم مغزی )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چنانچه تورم مغزی پس از وقوع معالجه نشود به سرعت گسترش یافته و در عرض چند ساعت به زندگی شخص خاتمه می دهد.شخص در این حالت دچار اختلال حواس ،انجام اعمال عجیب و غریب و گفتن کلمات بی معنی و خواب آلودگی می شود و معمولا ازدرک وضعیت بحرانی خود و اینکه دچار بیماری شدید شده است عاجز می ماند.به همین دلیل هیچگاه نباید آنها را تنها گذاشت. در این زمان شخص به هنگام راه رفتن تلوتلو می خورد و قادر به حرکت در یک خط مستقیم نمی باشد.( که این خود بهترین آزمایش برای تشخیص تورم مغزی می باشد)اولین اقدام ،پس از تشخیص تورم مغزی،هدایت کردن بیمار به ارتفاع پائین تر است.همانطور که اشاره شد متاسفانه این مشکلات اغلب در شب اتفاق می افتد.هنگامی که انتقال بیمار به پائین بسیار مشکل تر از روز است، تاخیر در کم کردن ارتفاع و موکول کردن کار به فردا ممکن است باعث از دست رفتن جان بیمار شود . بنابراین لازم است سریع نسبت به انتقال بیمار به ارتفاعی که شب قبل را راحت در آن گذرانیده و یا حداقل به ۷۰۰-۶۰۰ متر پائین تر اقدام شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تورم ریوی ( اِدِم ریوی )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;جمع شدن مایعات در بافت های ریه باعث تورم ریه شده و علائمی مانند : خستگی مفرط ، تنگی نفس حتی در زمان استراحت، سرفه های شدید همراه با خلط آبکب و معمولا صورتی رنگ ، قل قل کردن ریه هنگام تنفس به همراه خرخر و کبود شدن ناخن ها و لب ها را به وجود می آورد . لازم به ذکر است که گاه این علائم بدون وجود علائم دیگرِ مربوط به کوه گرفتگی مانند : سردرد،تهوع و استفراغ و بدخوابی و گاه همراه آن دیده می شود. این بیماررا درست مانند کسانی که به تورم مغزی مبتلا شده اند باید سریعاً به پائین منتقل کرد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;خوشبختانه انتقال سریع به پائین ، هم تورم مغزی و هم تورم ریوی&amp;nbsp; را به سرعت بهبود می بخشد و بیمار پس از رفع عوارض که نشان از هم هوائی دارد می تواند با توجه به همه شرایط صعود خود را ادامه دهد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قانون طلائی شماره سه : " در صورت وخامت اوضاع ، بیمار سریعاً فرود آورید"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;همان طور که اشاره شد بیمار معمولاً قادر به تشخیص وضع خود نمی باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بنابراین :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قانون طلائی شماره چهار : "هیچ گاه شخص مبتلا به بیماری حاد کوهستان را تنها نگذارید "&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;درمان داروئی کوه گرفتگی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;علاوه بر توقف در ارتفاعی که در آن دچار کوه گرفتگی شده ایم و یا کم کردن ارتفاع ،در صورت شدت عوارض لازم است به تجویز دارو بپرداریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;مسکن ها :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای رفع سردرد می توان از مسکن های ملایم استفاده ؛ مانند استامینوفن و بروفن ( این دارو به علت ایجاد پوکی استخوان از فارماکوپ داروئی خارج شده است )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;به یاد داشته باشید که از مسکن های مخدر دار مانند استامینوفن کودئین دار نباید استفاده کرد زیرا مخدرها باعث کند کردن حرکات تنفسی می شود که در این شرائط خطر ناک است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;استازولامید &amp;ndash; DIAMOX&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;اصلی ترین و مؤثرترین دارو در معالجه و گاه پیشگیری کوه گرفتگی استازولامید می باشد.مکانیسم اثر این دارو از طریق تحریک کلیه ها به ترشح مقدار بیشتر بیکربنات از خون به ادرار و برگرداندن حالت قلیائی خون که در اثر تنفس سریع ایجاد شده است به حالت اسیدی و ایجاد تعادل اعمال می گردد.به این ترتیب عوارض ناشی از کوه گرفتگی مثل قطع و وصل تنفسی شبانه و بقیه عوارض بهبود یافته و یا به طور کامل از بین می روند. می توان گفت که کار این دارو کمک به هم هوائی و تسریع در ایجاد آن می باشد . مهمولا برای هر ارتفاعی هم هوائی بین ۴۸-۲۴ ساعت انجام میشود؛ با کمک استازولامید این زمان را میتوان به ۲۴-۱۲ ساعت تقلیل داد.لازم به ذکر است به هیچ وجه نباید در شرایط عادی برای هم هوا شدن از این دارو استفاده کرد ؛ زیرا این احتمال وجود دارد که مصرف دارو سبب عوارض جانبی و کم اهمیت مانند :بی حسی،خواب رفتگی،مورمورشدن دست و پاها و یا ایجاد صدا در گوش و اختلال در چشائی و بینائی گردد. لازم به ذکر است که این عوارض معمولا با قطع دارو به تدریج از بین میرود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;مواردی که می توانیم و باید از استازولامید استفاده نمائیم :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درمان اختلالات تنفسی شبانه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در زمانی که نیاز به صعود سریع به ارتفاعات داریم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در کسانی که سابقه ابتلا به بیماری را در صعودهای قبلی داشته اند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;لازم به ذکر است که استازولامید از خانواده سولفامیدهاست و کسانی که به این قبیل داروها حساسیت دارند نباید از آن استفاده کنند. ( به طور کلی دارو باید زیر نظر پزشک مصرف شود )&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;با توجه به اینکه به چه منظوری از این دارو استفاده می شود دوز(میزان) دارو متفاوت است :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱ &amp;ndash; برای سرعت بخشیدن به هم هوائی : ۲/۱ قرص ( قرص های ۲۵۰ میلی گرمی) هر ۱۲ ساعت یک بار یک تا دو روز پیش از صعود به ارتفاعات بیش از ۳۰۰۰ متر. خوردن دارو باید تا سه روز پس از رسیدن به ارتفاع نهائی مورد نظر ادامه یابد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲ &amp;ndash; برای درمان قطع و وصل تنفسی شبانه ۲/۱ قرص ، یک ساعت قبل از خواب&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳ &amp;ndash; برای درمان کوه گرفتگی شدید ( تورم مغزی و ریوی ) روزی ۳-۲ قرص به مدت سه روز&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;باورهای اشتباه در مورد این دارو :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;با توجه به اثرات معجزه آسای این دارو افسانه ها و توهماتی در مورد آن در بین کوهنوردان رایج شده است مثلا :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱ &amp;ndash; استازولامید مشکل کوه گرفتگی را به طور کامل حل کرده است !!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این طور نیست ، فقط زمان هم هوائی کوتاه می شود. چنانچه صعود سریع در پیش باشد تنها ؛ خوردن استازولامید نمی تواند همه مشکلات را از بین ببرد عدم توجه به این واقعیت می تواند خطر جانی در پی داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲ &amp;ndash; با خوردن استازولامید می توانیم با وجود داشتن علائم کوه گرفتگی به صعود ادامه دهیم!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;واقعیت جز این است . در صورت بروز علائم حتماً باید در همان محل ماند و یا به پائین تر آمد، حتی در خوردن این دارو قانون طلائی دو را به خاطر داشته باشید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳ &amp;ndash; قطع دارو باعث تشدید علائم می شود!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;خیر با قطع دارو وضع بیمار تغییر نمی کند. در حقیقت وضعی پیش می آید مانند زمانی که دارو استفاده نشده است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دکزامتازون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;داروی دیگری که در معالجه کوه گرفتگی بسیارمؤثراست&amp;nbsp; دکزامتازون از خانوادة استروییدها ( کورئن ) هاست. لازم است این دارو حتماً تحت نظر پزشک مصرف شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;کیسه فشار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای ایجاد وضعیت عادی شبیه وضعیت هوا در کنار دریا از کیسه مخصوص که هوای داخل آن شبیه هوای کنار دریاست در ارتفاعات بالا استفاده می شود. بیمار را برای مدتی در آن قرار دهید تا به حال عادی برگردد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;چند نکته بسیارمهم :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۱-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر سردردی به علت کوه گرفتگی نیست. بسیار اتفاق می افتد که بدون داشتن علائمی چون : تهوع،استفراغ،ضعف و خستگی دچار سردرد شده ایم .این سر درد اغلب در اثر کم آبی بدن ایجاد می شود و با نوشیدن مقداری آب درد از بین می رود. به یاد داشته باشیم که سر درد در اثر کوه گرفتگی معمولا در پیشانی ایجاد می شود. نوشیدن روزانه 7-6 لیتر آب درارتفاعات توصیه می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۲-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از مصرف : مشروبات الکلی،قرص های خواب آور،مسکن های مخدر اجتناب نمائید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۳-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چنانچه در موقع هم هوا شدن دچار تکرر ادرار نشده اید ، به احتمال زیاد به علت کم آبی بدن است ، نوشیدن آب را فراموش نکنید. به یاد داشته باشید که بدون ازدیاد ادرار هم هوا شدن مقدور نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;۴-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قوانین طلائی کوه گرفتگی را فراموش نکنید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قانون طلائی پنج : " مهم این نیست که به این بیماری دچار شویم مهم این است که به دلیل آن جانمان را به مخاطره نیفتد."&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ماخذ: فصلنامه کوه&amp;nbsp; شماره ۴۰ پائیز ۱۳۸۴/ دکتر محمد رفیع جلالی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مواردی که می توانیم و باید از استازولامید استفاده نمائیم :&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/41</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/9225459/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-9225459</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Apr 2012 09:59:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دیلمان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #339966;"&gt;&lt;strong&gt;دیلمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;دیلمان&lt;/strong&gt; شهری است در شهرستان سیاهکل استان گیلان که در شمال ایران واقع شده&amp;zwnj;است و ارتفاع آن از سطح دریا ۲۲۰۰-۲۵۰۰می باشد. نام دیلمان ترکیبی است از سه پاره واژه دیل و ام و ان. دیل به معنی جایی است که در آن دام نگه می&amp;zwnj;دارند و ام پسوند نمایشگر ارتفاع و بلندی است و ان پسوند مکان. در نتیجه معنی این ترکیب جای بلند نگهدارندگاه دام است و در حقیقت دیلمان سرزمین بلندی است که در آن دامداری می&amp;zwnj;گردد. این منطقه تا قرن پنجم هجری دیلم نامیده می&amp;zwnj;شد و از قرن پنجم در متون نام دیلمان دیده می&amp;zwnj;شود و اگر پیش تر از این نام استفاده شده بیانگر جمع اهل دیلم بوده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;از طرفی دیگر &amp;laquo;دیل&amp;raquo; به معنای میان و درون که همان دل باشد و &amp;laquo;لم&amp;raquo; به معنای بیشه و جنگل است. بنابراین کلمه دیلم به روی هم به معنی دل جنگل یا بیشه را دارد. (البته لم به معنای بوتهٔ تمشک نیز هست) &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #339966;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;جمعیت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;براساس سرشماری سال ۱۳۸۵جمعیت دیلمان (۳۷۴خانوار) برابر با ۱٬۲۶۱نفر بوده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;مهر استوانه&amp;zwnj;ای یافت شده در یکی از &lt;a title="گورستان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86"&gt;گورستان&amp;zwnj;های&lt;/a&gt; بخش دیلمان که گورهای گبرها نام دارند مربوط به بیش از ۵ هزار سال قبل می&amp;zwnj;باشد. این مهر در موزه لنینگراد نگهداری می&amp;zwnj;گردد. این یکی از هزاران آثار یافت شده در بخش دیلمان است که اکثر آنها از طریق باندهای قاچاق عتیقه از کشور خارج شده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قبل و حتی مدتی پس از اسلام دیلمان از غرب &lt;a title="گیلان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86"&gt;گیلان&lt;/a&gt; تا &lt;a title="بابل" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84"&gt;بابل&lt;/a&gt; &lt;a title="مازندران" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86"&gt;مازندران&lt;/a&gt; (به عنوان دروازه دیلمان)و از جنوب تا قزوین گسترش داشت. سرزمین&amp;zwnj;های بین دو رود سپیدرود در غرب و شیرود در شرق تا قرن ششم مرزهای دو سوی سرزمین دیلم به شمار می&amp;zwnj;رفتند. از قرن هشتم بنا بر سیاست&amp;zwnj;های زمان پاره&amp;zwnj;های چندگانه سرزمین دیلم هر یک نامی بر خود گرفتند و دیلمان محدود به مناطقی شد که امروزه در بخش دیلمان قرار دارند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سرزمین دیلمان زادگاه دانشمندان اسلامی چون سلار دیلمی بوده&amp;zwnj;است واما هرگز از طریق جنگ اعراب نتوانستند بر این سرزمین غالب شوند. این علویان بودند که هنگامی که از جور عباسیان به آن مناطق پناه آوردند اسلام در قلب دیلمیان جای گرفت و بعدها سلسله&amp;zwnj;های زیاریان و بویهیان و کاکوان و مسافریان (کنگریان) از این سرزمین برخاستند و بویهیان (آل بویه) خلیفه عباسی را به زیر فرمان آوردند امابا اینکه قدرتمندترین سلسله ایرانی پس از اسلام بودند خلیفه راخلع نکردند و وی را نکشتند. با گریزی مجدد به دوره قبل از اسلام می&amp;zwnj;توان دید که تمدن دیلمان یار و همرزم و پشتیبان هخامنشیان و اشکانیان بوده&amp;zwnj;اند. شاهد مثال این ادعا دلاوری وهرز دیلمی گماشته دربار ساسانی بر دیلم و پسرش در جنگ ایران با یمن می&amp;zwnj;باشد. قدرت پرتاب تیر و مهارت این سردار بزرگ ایران باعث کشته شدن شاه حبشی یمن از فاصله&amp;zwnj;ای خیلی دور شد و ایران در اوایل جنگ پیروز گردید. تیر اصابت نموده به پیشانی شاه یمن به نوعی خونخواهی وهرز به خاطر کشته شدن پسرش به دست دشمن بوده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;گیلان از اسلام تا عصر حاضر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;گیلانیان در دوره&amp;zwnj;های قبل از اسلام کم و بیش آزاد و مستقل زندگی می&amp;zwnj;کردند و با تشکیل پادشاهی&amp;zwnj;های کوچک بر سرزمین خود فرمان می&amp;zwnj;راندند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بعد از ظهور اسلام و سقوط پادشاهی ساسانیان، که سراسر ایران از رود فرات تا رود جیحون و از خلیج فارس تا اراضی قفقاز به دست اعراب افتاد، گیلانیان و دیلمیان و طبریان در پناه رشته کوههای البرز به مقاومت قهرمانانه&amp;zwnj;ای دست زدند و از ورود تازیان به سرزمنیهای خود جلوگیری کردند. قسمتهای وسیعی از کرانه&amp;zwnj;های خزر، مخصوصا گیلان، در سایه وضع طبیعی و جغرافیایی خود و به نیروی پایداری و استقامت ودلاوری مردان سلحشور و آزاده خویش تا دو قرن و نیم بعد از حمله اعراب در برابر سیل خروشان لشکر اسلام مقاومت کردند و تن به خواری و زبونی تسلیم ندادند. رشته کوههای بلند و سخت&amp;zwnj;گذر البرز از یک سو و آبهای متلاطم دریای خزر از سوی دیگر این خطه را به صورت دژ جنگی مستحکمی در آورده بود که ساکنان آن را در مقاومتهای دلیرانه علیه مهاجمان عرب یاری می&amp;zwnj;کرد. با تمام توانایی و قدرتی که کشور گشایان عرب در آن زمان داشتند ساکنان کرانه&amp;zwnj;های خزر، سر به اطاعت آنان فرود نیاورده استقلال و آزادی خود را حفظ کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;در &amp;laquo;صوره الارض&amp;raquo; به دفعات گیلان، در قرون اولیه هجری مورد تایید قرار گرفته&amp;zwnj;است. در معرفی کوههای دیلم نیز آمده: &amp;laquo;اما سبب این که جبال دیلم به همین نام خوانده شده&amp;zwnj;است این است که استقلال دارد و پادشاهانی در آنجا حکومت می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo; در جای دیگر راجع به دیلیمیان چنین اظهار نظر می&amp;zwnj;کند: " دیلیمیان در روزگار اسلام بیشتر در کفر بودند تا زمان حسن بن زید... که به دعوت وی علوی و مسلمان شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;هنگامی که یزدگرد سوم آخرین شهریار ساسانی در حال فرار از چنگ سپاهیان عرب به دست آسیابانی کشته شد، در کناره&amp;zwnj;های خزر، گیلان، طبرستان، رویان و گرگان چند خاندان از شاهزادگان محلی و بزرگان ساسانی فرمانروائی می&amp;zwnj;کردند. بعضی از آنها مطیع یا متحد دربار ساسانی بشمار می&amp;zwnj;رفتند و برخی نیز مستقل یا نیمه مستقل بودند. بعد از یزدگرد اغلب خاندانهای مزبور طی سالهای طولانی سپاهیانی را که خلفای بغداد برای گشودن این نواحی گسیل می&amp;zwnj;داشتند در هم شکسته و به دشمنان آنها یعنی سادات علوی پناه می&amp;zwnj;دادند... دیلمیان در تمام دورانی که سرزمین ایران به دست مغولها و اعراب افتاده بود. مناطق تحت سلطه دیلمیان به دور از تجاوز و به صورت مستقل اداره می&amp;zwnj;شد. تا آن که سلطان محمد اولجایتوی مغول بر آن دست یافت و دوره نوینی از تاریخ دیلمان آغاز شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;دیلمان امروز &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بسیاری از مردم دیلمان و اشکورات به علت تشابهات فرهنگی و نزدیک شدن به جاده دسترسی قزوین موافق رفت و آمد از خورگام می&amp;zwnj;باشند. چون جاده اسپیلی به &lt;a title="سیاهکل" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%84"&gt;سیاهکل&lt;/a&gt; سخت&amp;zwnj;گذر می&amp;zwnj;باشد هم اکنون جاده دیلمان بره سر سنگرود در دست مطالعه می&amp;zwnj;باشد. لازم به ذکر است این جاده اختلاف ارتفاع پیموده شده در مسیر جلگه&amp;zwnj;ای را نیز نخواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ساخت کارخانه سیمان گیلان سبز در منطقه دیلمان این نیاز را دوچندان می&amp;zwnj;کند. انتقال تجهیزات سنگین کارخانه سیمان از راه سیاهکل غیر ممکن می&amp;zwnj;باشد. این امر می&amp;zwnj;تواند به تشکیل یک فرمانداری به مرکزیت دیلمان، با ترکیب خورگام، دیلمان، اشکور و &lt;a title="عمارلو" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88"&gt;عمارلو&lt;/a&gt; شود. کارخانه&amp;zwnj;های سیمان جز آلوده کننده&amp;zwnj;ترین صنایع برای طبیعت می&amp;zwnj;باشند، لذا با شروع به کار این کارخانه متاسفانه شاهد روزهای تلخی برای ییلاقات و کوهستانهای دیلمان خواهیم بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;بخش&amp;zwnj;های همسایه دیلمان &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul style="text-align: justify;"&gt;
&lt;li dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;a title="بخش خورگام" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%AE%D9%88%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%85"&gt;بخش خورگام&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;a title="بخش عمارلو (گیلان)" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%84%D9%88_%28%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%29"&gt;بخش عمارلو&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بخش &lt;a title="اشکور" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%B1"&gt;اشکور&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;strong&gt;روستاهای معروف دیلمان &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;روستاهای معروف دیلمان عبارتند از: اروشکی، کوه پس، لور، اسیابر، گولک، میکال، اسپیلی، عین شیخ، ملومه، نوروزمحله، قشلاق روستا، کشتی گیرچاک، خرم رود، سیاه خانی، لیه، رزدرود، دیارجان، تکام، علی وا، گیسل، میان مرز، نیاول، تنگ رود، رزدره، سیاه کاربن، عاشوراباد، بندبن، پش سفلی، ایشکوبالا، باباولی، لنگل، چشناسر، تاریک دره، پش علیا، زین پشته، ایشکوپائین، طالشکوه، ازارستانک، اسطلخ کیان، اسیابرک، پله شاه، درویش خانی، سیوسرک، خاک شور، پیلبور، لوار، تلومخانی، صوفیان سر، لیسانه، سنگ بن، کلاچخانی، لیه چاک، ابی نام، لارخانی، دودران، شادملک بره، میاندشت. اما روستای اروشکی یکی از دیدنی ترین وزیباترین روستاهای دیلمان است. حدود نزدیک به دویست خانوار دراین روستا زندگی می&amp;zwnj;کنند. شغل اصلی مردم روستا کشاورزی و دامپروی است و از این نظر سرآمد همه روستاهای بخش دیلمان می&amp;zwnj;باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دیلمان سرزمینی که مردم آن بدلیل دارا بودن موقعیت طبیعی و فصلی سرد آن را ییلاق می گویند . و هنگام گردش در آن شیفته آب و خاک این مروارید گرانبها می گردید سرزمینی است آراسته به چشمه سارهای فراوان زمین های حاصل خیز منابع طبیعی سرشار کوههایی پر برف و جنگلی انبوه که مناظر بدیعش جلوه گاه شکوه و جلال طبیعت و نوازشگر روح های خسته است . لطافت هوای آن بویژه در فصل بهار و موسم باز شدن غنچه ها و روئیدن گلهای صحرایی و ریزش باران همراه با نسیم روح پرور ییلاقی از قدیم الایام مورد توجه خاص و عام بوده است .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; دیلمان فعلی با حدود هزار کیلومتر مربع وسعت متشکل از دو ناحیه پیر کوه ( که قبلا جزو دهستانهای قزوین بود ) و دیلمان با 72 پارچه آبادی در دامنه سلسله جبال البرز و در شمال و شمال شرقی قله رفیع درفک ( با ارتفاع 3500 متر از ساحل دریا ) واقع گردیده است . دیلمان در شمال و غرب پوشیده از جنگل است و در تقسیمات جغرافیایی کشور به شهرستان سیاهکل تعلق دارد .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; در نوشته های تاریخی که در شاهنامه فردوسی نیز بصورت حکایت تاریخی بدان اشاره شده اولین غار نشینی انسان کشف آتش و اختراع سلاح فلزی باید پای کوه البرز و در دیلمان بوده باشد . دیلم نام تیره ای ایرانی ساکن دیلمان و دیلمستان است که قدمت آن به 2000 سال قبل از میلاد مسیح می رسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; هر یک از آثار کشف شده در دیلمان شامل مصنوعات مسی و مفرغی و سفالی شاهدیست بر سیر تمدن این مردمان در ادوار تاریخ و قدر سهم آنان در تشکیل تاریخ ایران . هماکنون جمعیت آبادیهای دیلمان به دو دسته تقسیم می گردد : دسته اول ساکنان دائمی دیلمان و دسته دوم جمعیتی که مدت محدودی از سال را در دیلمان بسر می برند از این دسته دوم عده ای روستاییانی هستند که برای استفاده از چراگاههای بهتر برای احشام خود مدتی در ییلاق دیلم بسر می برند و با فرارسیدن فصل سرما به قشلاق یعنی جلگه های گیلان بر می گردند . و عده ای نیز ساکنین شهرهای دور و نزدیک می باشند که در بهار و تابستان جهت استفاده از آب و هوای مناسب بطور موقت در آن سکنا می گزینند .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt; جاده آسفالته به طول حدود 40 کیلومتر دیلمان را از داخل جنگلی زیبا و کوههای سرسبز به سیاهکل مرتبط می سازد و یک جاده شوسه به طول 70 کیلومتر آن را از داخل رودبار در دو محل یکی در رستم آباد و دیگری در لوشان به جاده اصلی رشت_قزوین متصل می سازد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="RTL"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/40</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/8962622/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-8962622</guid>
      <pubDate>Tue, 21 Feb 2012 06:16:39 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دیلمیان</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ff00;"&gt;دیلمیان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/411850_e71yExTW.JPG" alt="" width="350" height="417" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دیلمیان طوایفی کوه&amp;zwnj;نشین بودند که جغرافیدانان عرب قرن دهم میلادی آنها را همان ساکنان دیلم (ارتفاعات گیلان) می&amp;zwnj;دانستند. گرچه می&amp;zwnj;توان توزیع گسترده&amp;zwnj;تری تا جنوب ارمنستان و قفقاز هم می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت. &amp;laquo;زیاریان&amp;raquo; و &amp;laquo;آل بویه&amp;zwnj;&amp;raquo;، دو خاندان دیلمی از نواحی گیلان و مازندران بودند که توانستند در بخش بزرگی از ایران حکومت کنند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امیری سامانی در ماوراءالنهر، طوایفی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این طوایف به دو نام مشخص و دو دوره پی در پی در تاریخ شهرت یافته: زیاریان (آل زیار) و بویه ایان، (آل بویه).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ccff;"&gt;پیش از اسلام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;قدیمی&amp;zwnj;ترین اشاره به دیلمی&amp;zwnj;ها به قرن دوم پیش از میلاد در کتاب &amp;laquo;تاریخ جهانی&amp;raquo; نوشته پولیبیوس&amp;nbsp; برمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;منشاء نخستین دیلمیها به طور یقین نامعلوم است و احتمالاً مربوط به دوره پیش از ظهور نژاد ایرانی است. به قول برخی مآخذ دیلمیها هرگز در فرمان شاهان ایران نبودند بلکه بعنوان سرباز با اجرت خدمت می&amp;zwnj;کردند. پروسوپیوس، از یک دیدگاه غربی، در دولومیتای در محاصره آکروپولیس در منطقه مورد مناقشه لازیکا در دوره حکومت خسروی اول (حدود 552) گزارش کرده است: آنها متحدین مستقل پارسیان بودند، در کوههای غیرقابل دسترسی در قلب ایران می&amp;zwnj;زیستند (یعنی مادیه) و مانند یک پیاده نظام می&amp;zwnj;جنگیدند، هرکدام با شمشیر، سپر، و سه زوبین مسلح بودند و به جنگ در مناطق کوهستانی آشنا بودند. در حین لشکرکشیهای خسرو انوشیروان مکرر از دیلمیها ذکر شده است از جمله در حدود 570 میلادی که انوشیروان به یمن لشکر فرستاد عدهٔ بسیاری از مردم دیلم در لشکر او بودند. فرمانده آنان هم پیرمردی بود به نام وهرز دیلمی یا &amp;laquo;وهریز دیلمی&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ccff;"&gt;پس از اسلام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;در قرون اولیه اسلامی دیلمیان در کوههای البرز در طول سواحل دریای خزر شمال قزوین بین گیلان در غرب و تبرستان در شرق زندگی می&amp;zwnj;کردند. ریشه&amp;zwnj;ی اصلی آنها هرچه بوده باشد، در آن زمان آنها و همسایگان گیل شان عموماً ارتباط نزدیکی با هم داشتند و اغلب با هم ذکر می&amp;zwnj;شدند. ادعا شده بود که این دو مردم از دو برادر، دیلم و گیل، از قبیله عرب بنو ذبه ریشه گرفته&amp;zwnj;اند؛ به نظر می&amp;lrm;&amp;zwnj;رسد این افسانه ریشه&amp;zwnj;های عرب دیلمیان به هنگام گسترش اولیه اسلام شناخته شده بوده است. دیلمیان مطمئناً به هنگام فتح یمن توسط ایرانیان در حدود 570، میان اعراب شناخته شده بوده&amp;zwnj;اند و طی روزهای نخستین اسلام فیروز و گشنسب (جشنس) دیلمی نقشی کلیدی بین ابنای ایرانی حامی دین جدید در یمن داشته&amp;zwnj;اند. خانواده فیروز دیلمی به سوریه و فلسطین مهاجرت کردند جایی که بسیاری از نوادگان شان به مسلمین شناخته شده ای تبدیل شدند. در پایان عهد ساسانیان و همزمان با آغاز حمله و هجوم عرب دسته&amp;zwnj;های دیلم در داخل ولایات مرکزی ایران تاخت و تاز می کرده اند و به غارت و راهزنی می پرداخته اند. به دلیل وجود حصار البرز آنها همچون مردم طبرستان سالها در مقابل لشکریان اسلام مقاومت می کردند و مدتها پس از انقراض سلسله ساسانی همچنان به آیین قدیم خود باقی ماندند و با آنکه مسلمانان چندین بار به آنجا لشکر کشیدند نتوانستند تمام آن را تسخیر. و بهمین جهت دیلم پناهگاه امنی برای سرکشان و مخالفین خلفای عباسی گردید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ccff;"&gt;آل زیار &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره&amp;zwnj;های سخت&amp;zwnj;گذر و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان (خسرو اول ۵۷۹ &amp;ndash; ۵۳۱ م.) تا مدتها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد) باز هم طبرستان و دیلمستان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهای قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می&amp;zwnj;کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروههای از اعراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده&amp;zwnj;ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی &amp;laquo;داعی کبیر&amp;raquo; حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند. آل زیار از مناطق میانی گیلان و مازندران(اشکور) بودند که در برهه&amp;zwnj;ای بر بخش عظیمی از ایران حاکمیت داشتند ولی حاکمیت آنها بر مناطق شمالی ایران از گرگان تا آستارا بسیار بیشتر بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ccff;"&gt;آل جستان &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;آل جستان در روزگاری که سامانیان بر طبرستان تسلط یافتند، اغلب با داعیان زیدیه مانند ناصر کبیر ( 287 تا 301 ه.ق) همراهی و یاری می&amp;zwnj;نمودند. بعد از آن، رجال صاحب نفوذ ولایت با زیدیه همراهی داشتند، که از آن جمع می&amp;zwnj;توان از " ماکان " پسر کاکی و " اسفار " پسر شیرویه و " مرد آویج " پسر زیار نام برد. سامانیان، توسعه قسمت غربی ممالک خود را تا حدود کرمان و گرگان و ری امتداد داده بودند. با توجه به اینکه در این زمان، قسمت شمالی را ماکان کاکی و سپهداران او اداره می&amp;zwnj;کردند، قسمت جنوبی آن که شامل کرمان و سیستان می&amp;zwnj;شد، به دست ابو علی محمد بن الیاس که خود یکی از سرداران ناراضی سامانی بود، افتاد (حدود 321 ه.ق.). او و فرزندش نزدیک چهل سال بر کرمان و سیستان و قسمتی از فارس حکمرانی داشتند و نیز همانها بودند که حکومت نشین کرمان را از سیرجان به محل فعلی کرمان منتقل ساختند و قلعه و باروهای شهر را تعمیر کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #00ccff;"&gt;حکومت آل الیاس &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;حکومت آل الیاس، توسط امرای آل بویه از میان رفت (۳۵۷ ه.ق.) و معزالدوله، آل الیاس را از سیرجان بیرون کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;خصوصیات [ویرایش]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;به نوشته نویسندگان قدیم، دیلمیان مردمی نحیف و خوش سیما و سبک مو بودند و کشاورزی و گله داری می کردند ولی اسب نداشتند. مردان دیلمی بسیار جسور بودند. از میان سلاحهای ایشان به زوبین و سپر بلندی منقش به رنگهای روشن اشاره شده. از این قوم گاه به عنوان غلام و برده که در خدمت امرا و لشکر خلفا بودند نام برده شده. زنان دیلمی مانند مردان کار کشاورزی می کردند. دیلمیان روابط خانوادگی و آداب و رسوم مخصوص داشتند درمرگ کسان خود و حتی در گرفتاریهای شخصی به شدت بی تابی و زاری می کردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #ff0000;"&gt;سرانجام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;بعدها ارتفاعات دیلم کمابیش تحت سلطه سلسله کارکیائیان گیلان شرقی (بیه پیش) که مرکزشان در لاهیجان بود قرار گرفت . در 819 هجری قمری سیدرضی لاهیجانی دیلمیان را به کنار سفیدرود دعوت کرد و 2 تا 3 هزارتن از ایشان را با سرکردگانشان بقتل رسانید.دیلمیان تیره ای ایرانی و ساکن دیلمستان بوده اند که تا قرن هشتم هم وجود داشته واز تیره ٔ گیل جدا بوده است . در قرن مذکور سادات کیایی گروه بسیاری از آنان را کشتند، ظاهراً آنچه بازماندند با مردم گیل درهم آمیختند و گیلکان امروزی فرزندان و بازماندگان هر دو تیره اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;نظرات در مورد دیلمی&amp;zwnj;ها [ویرایش]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;رابینو&lt;/span&gt; سرکنسول دولت بریتانیای کبیر در شهر رشت، در کتاب ولایات دارالمرز ایران: گیلان نیز بیش از ۷۵ مورد از دیلمی و دیلمستان نام می&amp;zwnj;برد و می&amp;zwnj;نویسد که:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;زمانیکه فرمانروایان دیلم، طبرستان را اشغال کردند، مخصوصا در زمان قدرت آل بویه و در اوج اقتدار آنها به نظر می&amp;zwnj;رسد که نام دیلمستان به تمام نواحی کوهستانی از شمیران در طارم تا دشت گرگان اطلاق می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #ff6600;"&gt;دهخدا&lt;/span&gt; با نقل قول از سفرنامه ناصرخسرو درباره دیلمیان و دیلمستان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;دیلمیان مردم دیلمی ساکن سرزمین دیلمستان بودند و آل بویه خانواده ای دیلمی بودند که از ۳۲۰ تا ۴۴۸ ه. ق. در ایران و عراق فرمانروائی داشته&amp;zwnj;اند. آل بویه را نظر به دیلمی بودن، دیالمه نیز خوانده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large; color: #ff0000;"&gt;منبع: ویکی&amp;zwnj;پدیا، دانشنامهٔ آزاد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/8653579/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-8653579</guid>
      <pubDate>Tue, 03 Jan 2012 07:45:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شب یلدا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff00ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;شب یلدا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم&amp;zwnj;کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می&amp;zwnj;شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;این شب در نیم&amp;zwnj;کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش&amp;zwnj;تر و طول شب کوتاه&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/411850_t2nT4yHN.png" alt="" width="382" height="359" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;laquo;یلدا&amp;raquo; واژه&amp;zwnj;ایست به معنای &amp;laquo;تولد&amp;raquo; برگرفته از زبان سریانی که از شاخه&amp;zwnj;های متداول زبان &amp;laquo;آرامی&amp;raquo; است. زبان &amp;laquo;آرامی&amp;raquo; یکی از زبان&amp;zwnj;های رایج در منطقه خاورمیانه بوده&amp;zwnj;است. برخی بر این عقیده&amp;zwnj;اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می&amp;zwnj;شده، وارد زبان پارسی شده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;واژه &amp;laquo;یلدا&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;زایش زادروز&amp;raquo; و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می&amp;zwnj;شوند و تابش نور ایزدی افزونی می&amp;zwnj;یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می&amp;zwnj;خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می&amp;zwnj;کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی ( دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده) می&amp;zwnj;گفتند که ماه تولد خورشید بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد.[نیازمند منبع]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #00ffff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;پیشینهٔ جشن &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;یلدا و جشن&amp;zwnj;هایی که در این شب برگزار می&amp;zwnj;شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می&amp;zwnj;داد و در طول سال با سپری شدن فصل&amp;zwnj;ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت&amp;zwnj;های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;آنان ملاحظه می&amp;zwnj;کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می&amp;zwnj;شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می&amp;zwnj;توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش&amp;zwnj;اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه&amp;zwnj;ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب&amp;zwnj;ها کوتاهتر می&amp;zwnj;شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین&amp;zwnj;سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می&amp;zwnj;شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha &amp;laquo;سَرِدَ&amp;raquo; یا &amp;laquo;سَرِذَ&amp;raquo; که مفهوم &amp;laquo;سال&amp;raquo; را افاده می&amp;zwnj;کند، خود به معنای &amp;laquo;سرد&amp;raquo; است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان &amp;laquo;خور&amp;raquo; نیز یاد شده&amp;zwnj;است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، &amp;laquo;خُره روز&amp;raquo; ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر &amp;laquo;خرم روز&amp;raquo; نامیده شده&amp;zwnj; است.در برهان قاطع ذیل واژه &amp;laquo;یلدا&amp;raquo; چنین آمده&amp;zwnj; است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * &amp;laquo;یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب&amp;zwnj;هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می&amp;zwnj;کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می&amp;zwnj;باشد و بعضی گفته&amp;zwnj;اند شب یلدا یازدهم جدی است.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی&amp;zwnj;ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می&amp;zwnj;پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می&amp;zwnj;رسید، آتش می&amp;zwnj;افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می&amp;zwnj;آوردند و خوانی ویژه می&amp;zwnj;گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه&amp;zwnj;های خشک در سفره می&amp;zwnj;نهادند. سفره شب یلدا، &amp;laquo;میَزد&amp;raquo; Myazd نام داشت و شامل میوه&amp;zwnj;های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، &amp;laquo;لُرک&amp;raquo; Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی &amp;laquo;اورمزد&amp;raquo; و &amp;laquo;مهر&amp;raquo; یا خورشید برگزار می&amp;zwnj;شد.[۶] در آیین&amp;zwnj;های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می&amp;zwnj;گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده&amp;zwnj;ها و فرآورده&amp;zwnj;های خوردنی فصل و خوراک&amp;zwnj;های گوناگون، خوراک مقدس مانند &amp;laquo;میزد&amp;raquo; نیز نهاده می&amp;zwnj;شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه&amp;zwnj;های البرز به انتظار باززاییده&amp;zwnj; شدن خورشید می&amp;zwnj;نشستند. برخی در مهرابه&amp;zwnj;ها (نیایشگاه&amp;zwnj;های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می&amp;zwnj;شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب&amp;zwnj;هنگام دعایی به نام &amp;laquo;نی ید&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده&amp;zwnj;است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می&amp;zwnj;خواندند و به استراحت می&amp;zwnj;پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می&amp;zwnj;نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان&amp;zwnj;ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می&amp;zwnj;پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می&amp;zwnj;گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می&amp;zwnj;دانستند و در جبهه&amp;zwnj;ها رعایت می&amp;zwnj;کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می&amp;zwnj;شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده&amp;zwnj; است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می&amp;zwnj;کشیدند که نمی&amp;zwnj;خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می&amp;zwnj;شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می&amp;zwnj;نگریستند و در خورروز در برابر آن می&amp;zwnj;ایستادند و عهد می&amp;zwnj;کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #00ffff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تأثیر یلدا در جشن&amp;zwnj;های دیگر اقوام &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته&amp;zwnj; است و کریسمس به عنوان آمیزه&amp;zwnj;ای از جشن&amp;zwnj;های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام توسعهٔ آیین&amp;zwnj;های رازآمیز در اروپا و سرزمین&amp;zwnj;های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می&amp;zwnj;نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می&amp;zwnj;یافت و انقلاب زمستانی را شامل می&amp;zwnj;شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می&amp;zwnj;کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می&amp;zwnj;شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی&amp;zwnj;ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین&amp;zwnj;های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می&amp;zwnj;گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می&amp;zwnj;یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می&amp;zwnj;دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به&amp;zwnj;خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم&amp;zwnj;چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می&amp;zwnj;نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ&amp;zwnj;ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می&amp;zwnj;شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می&amp;zwnj;گیرند.[۸] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی&amp;zwnj;دانند. فرانتس کومون، باستان&amp;zwnj;شناس بلژیکی و بنیان&amp;zwnj;گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می&amp;zwnj;دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته&amp;zwnj; است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله&amp;zwnj;برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده&amp;zwnj; است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن &amp;laquo;باززاییده&amp;zwnj; شدن خورشید&amp;raquo;، مصادف با شب چله، برگزار می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای&amp;zwnj;کوبی می&amp;zwnj;پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می&amp;zwnj;داشتند. هم&amp;zwnj;چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می&amp;zwnj;کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده&amp;zwnj; است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ&amp;zwnj;داشت خداوند خورشید بوده&amp;zwnj; است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می&amp;zwnj;نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده&amp;zwnj;است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه&amp;zwnj;های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده&amp;zwnj;است از مهم&amp;zwnj;ترین این جشن&amp;zwnj;های می&amp;zwnj;توان به جشن ساتورن اشاره کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در قسمت&amp;zwnj;هایی از روسیهٔ جنوبی، هم&amp;zwnj;اکنون جشن&amp;zwnj;های مشابهی به&amp;zwnj;مناسبت چله برگزار می&amp;zwnj;شود. این آیین&amp;zwnj;ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی&amp;zwnj;های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره&amp;zwnj;ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه&amp;zwnj;خوانی و رقص و آواز و مهم&amp;zwnj;تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین&amp;zwnj;های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین&amp;zwnj;های شب&amp;zwnj;های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین&amp;zwnj;ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می&amp;zwnj;خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * یهودیان نیز در این شب جشنی با نام &amp;laquo;ایلانوت&amp;raquo; (جشن درخت) برگزار می&amp;zwnj;کنند و با روشن&amp;zwnj;کردن شمع به نیایش می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل&amp;zwnj;گشا می&amp;zwnj;خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می&amp;zwnj;گذرانند و در خانواده&amp;zwnj;های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می&amp;zwnj;شود و از آن با نام &amp;laquo;خرم روز&amp;raquo; (خره روز) یاد می&amp;zwnj;گردد و آیین&amp;zwnj;هایی ویژه در آن روز برگزار می&amp;zwnj;شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می&amp;zwnj;شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium; color: #ff00ff;"&gt;سفرهٔ شب یلدا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می&amp;zwnj;مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می&amp;zwnj;دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی&amp;zwnj;ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می&amp;zwnj;گذاشتند و با جامه&amp;zwnj;ای سپید به صحرا می&amp;zwnj;رفتند و بر فرشی سپید می&amp;zwnj;نشستند. دربان&amp;zwnj;ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده&amp;zwnj;ها و خدمت&amp;zwnj;کاران در سطح شهر آزاد شده و به&amp;zwnj;سان دیگران زندگی می&amp;zwnj;کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه&amp;zwnj;ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی&amp;zwnj;مانده میوه&amp;zwnj;هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می&amp;zwnj;خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می&amp;zwnj;نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب&amp;zwnj;نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می&amp;zwnj;شود. متل&amp;zwnj;گویی که نوعی شعرخوانی و داستان&amp;zwnj;خوانی است در قدیم اجرا می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;است به این صورت که خانواده&amp;zwnj;ها در این شب گرد می&amp;zwnj;آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می&amp;zwnj;کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه&amp;zwnj;های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه&amp;zwnj;ها که اغلب دانه&amp;zwnj;های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می&amp;zwnj;شوند که انسان&amp;zwnj;ها با توسل به برکت&amp;zwnj;خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت&amp;zwnj;آور می&amp;zwnj;کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می&amp;zwnj;دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه&amp;zwnj;عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه&amp;zwnj;ها را تزئین می&amp;zwnj;کنند و شال&amp;zwnj;های قرمزی را اطرافش می&amp;zwnj;گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می&amp;zwnj;کنند و به خانهٔ عروس می&amp;zwnj;برند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می&amp;zwnj;کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی&amp;zwnj;کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. &amp;laquo;آوکونوس&amp;raquo; یکی دیگر از خوردنی&amp;zwnj;هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می&amp;zwnj;شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می&amp;zwnj;ریزند، خمره را پر از آب می&amp;zwnj;کنند و کمی نمک هم به آن می&amp;zwnj;افزایند و در خم را می&amp;zwnj;بندند و در گوشه&amp;zwnj;ای خارج از هوای گرم اطاق می&amp;zwnj;گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می&amp;zwnj;شود. آوکونوس در اغلب خانه&amp;zwnj;های گیلان تا بهار آینده یافت می&amp;zwnj;شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می&amp;zwnj;آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه&amp;zwnj;کش آفتاب می&amp;zwnj;خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده&amp;zwnj;هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده&amp;zwnj;اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می&amp;zwnj;فرستند. در این طبق میوه&amp;zwnj;ها و خوراکی&amp;zwnj;ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می&amp;zwnj;شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می&amp;zwnj;گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می&amp;zwnj;گردد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج&amp;zwnj;ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج&amp;zwnj;ها موجود است. حافظ&amp;zwnj;خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی&amp;zwnj;هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله&amp;zwnj;نشینان شده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * همدانی&amp;zwnj;ها فالی می&amp;zwnj;گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می&amp;zwnj;نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می&amp;zwnj;خواند. دختر بچه&amp;zwnj;ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می&amp;zwnj;زند و مهمان&amp;zwnj;ها بنا به ترتیبی که نشسته&amp;zwnj;اند شعرهای پیرزن را فال خود می&amp;zwnj;دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه&amp;zwnj;است در این شب خورده می&amp;zwnj;شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می&amp;zwnj;شود که از معمولترین خوراکی&amp;zwnj;های موجود در ابن استان هاست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می&amp;zwnj;دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می&amp;zwnj;خورند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * مردم کرمان تا سحر انتظار می&amp;zwnj;کشند تا از قارون افسانه&amp;zwnj;ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم&amp;zwnj;شکن برای خانواده&amp;zwnj;های فقیر تکه&amp;zwnj;های چوب می&amp;zwnj;آورد. این چوب&amp;zwnj;ها به طلا تبدیل می&amp;zwnj;شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می&amp;zwnj;آورند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; * در کردستان نیز خانواده&amp;zwnj;هایی که عروس به خانه بخت فرستاده&amp;zwnj;اند خوانچه&amp;zwnj;هایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد می&amp;zwnj;فرستند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل می&amp;zwnj;باشدکه دارای طبیعت گرم می&amp;zwnj;باشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان می&amp;zwnj;باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر می&amp;zwnj;باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;منبع : ویکی پدیا&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/8572213/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-8572213</guid>
      <pubDate>Wed, 21 Dec 2011 10:44:42 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خاطرات یک دوست</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در سایت شخصی دوستی عزیز و با احساس&amp;nbsp;، جناب آرش نور آقایی به خاطرات زیبای ایشان از سفر به روستای شاه شهیدان و بازدید مراسم علم واچینی سال 1388 برخورد نمودم. ایشان به حدی این خاطرات را با احساس نوشته بودند که حیف دانستم آن را در وب سایت بومی شاه شهیدان نیاورم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;شرح سفر به روستای &amp;laquo;شاه شهیدان&amp;raquo;؛ مراسم عَلَم&amp;zwnj;واچینی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به سیاهکل رسیدیم و قصد داشتیم به دیلمان برویم. این که از کجا آمده بودیم، بماند، اما این&amp;zwnj;که چرا به دیلمان می&amp;zwnj;رفتیم، قصه&amp;zwnj;ای است که باید گفته شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از سیاهکل تا دیلمان ۴۵ کیلومتر راه در پیش داشتیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;راهی که اندیشه&amp;zwnj;ی به پایان رسیدنش، به&amp;zwnj;سان اندیشه&amp;zwnj;ی گذران عمر بدون درک لحظه&amp;zwnj;ها، بی&amp;zwnj;معنا می&amp;zwnj;نمود. اندکی که دل سپردیم، دانستیم چه بوی خوشی می&amp;zwnj;آید و چه چهچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از رود شنیده می&amp;zwnj;شود و درختان چه سبزند و سیری&amp;zwnj;ناپذیر سرشان سیر می&amp;zwnj;کند در توهم مه، که آسمان را سراسر در برگرفته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ما می&amp;zwnj;رویم. آرام و ساکتیم و گوش می&amp;zwnj;کنیم. اما نگرانیم. نگرانی&amp;zwnj;مان از جنس آدمیزاد است و از حس عجیب پشت پا زدن به خوشبختی، نشات می&amp;zwnj;گیرد. برای پنهان کردن این حس است که برای همدیگر از زیبایی مناظر سخن می&amp;zwnj;رانیم. هر کسی خودش می&amp;zwnj;بیند و با این حال دیگری برایش طبیعت را تشریح می&amp;zwnj;کند. این از شوخ طبعی بشر است یا پارادوکس ذهن، نمی&amp;zwnj;دانم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;دیلمان ۳۵ کیلومتر، دیلمان ۲۵ کیلومتر، دیلمان ۱۵ کیلومتر. تابلوها ما را می&amp;zwnj;رانند، ما می&amp;zwnj;رویم. گاهی و تنها گاهی که استثمار جاده را برنمی&amp;zwnj;تابیم، می&amp;zwnj;مانیم، نفسی می&amp;zwnj;کشیم و چای می&amp;zwnj;نوشیم و باز می&amp;zwnj;رویم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به دیلمان که رسیدیم، سراغ خانه&amp;zwnj;های چوبی قدیمی را گرفتیم. می&amp;zwnj;خواستیم شبی را به دور از چهره&amp;zwnj;ی زشت تیرآهن&amp;zwnj;های ضد زنگ خورده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که این روزها در هر روستایی نمایانند، سر کنیم. خانه&amp;zwnj;ای یافتیم و پیرزنی را. بیوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی خوشبختی بود با یک اتاق برای اجاره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ماندیم. از ایمانمان نپرسید و نان و آبمان داد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;صبح از خوشه&amp;zwnj;ی مزرعه&amp;zwnj;ی چشمان مهربانش چیدیم و توشه&amp;zwnj;ای برگرفتیم و در باران به راهی که باید، گم شدیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به جایی رسیدیم که &amp;laquo;آسیابر&amp;raquo; نام دارد و از آن&amp;zwnj;جا یک راست رفتیم به سمت مکانی که &amp;laquo;شاه شهیدان&amp;raquo; می&amp;zwnj;خوانندش. جاده&amp;zwnj;ی خاکی به سبب باران، گٍل شده بود و اما سبزی، کماکان در کنار جاده حکم&amp;zwnj;فرما بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به &amp;laquo;شاه شهیدان&amp;raquo; رسیدیم و بی&amp;zwnj;درنگ از اتومبیل بیرون جهیدیم. هوا مطلوب&amp;zwnj;تر از آن&amp;zwnj;که به آن اندیشیده باشیم، تحویلمان گرفت. در میان مه که با سرعت در رفت و آمد بود، نفس کشیدیم و جان که چه عرض کنم، جانٍ جان گرفتیم. هیجان اولیه که سپری شد، تازه فهمیدیم که کجاییم و در اطراف چه خبر است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ما بعد از چند هفته پرس و جو و انتظار، دانسته بودیم که امسال (۱۳۸۸) مراسم &amp;laquo;علم&amp;zwnj;واچینی&amp;raquo; در تاریخ جمعه، ۲۴ امرداد در روستای شاه شهیدان برگزار می&amp;zwnj;شود و حالا این&amp;zwnj;جا بودیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;با این که هوا ابری بود، مردم بسیاری برای مراسم علم واچینی آمده بودند. به گفته&amp;zwnj;ی محلی&amp;zwnj;ها اگر هوا آفتابی بود، این تعداد دو سه هزار نفره، چند برابر هم می&amp;zwnj;شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بازاری بر پا کرده بودند و چه بازاری. یکی فریاد می&amp;zwnj;زد: &amp;ldquo;هیزم بسته&amp;zwnj;ای هزار تومان&amp;rdquo;، دیگری گاوی را سلاخی می&amp;zwnj;کرد و گاو دیگری با نگاهی فیلسوفانه به شکم دریده&amp;zwnj;ی هم&amp;zwnj;نوعش، در انتظار ذبح شدن بود. زنی سیخ کباب و سینی و قابلمه می&amp;zwnj;فروخت. و تمام این&amp;zwnj;ها به این معنی بود که اگر تنها ۱۰ متر در این بازار قدم می&amp;zwnj;زدی، چوب و گوشت و سیخ برای یک نهار از تولید به مصرف مهیا می&amp;zwnj;کردی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;آن&amp;zwnj;سوتر، هندوانه و سیب و فندق می&amp;zwnj;فروختند و در راسته&amp;zwnj;ی دیگر، لباس و کفش و صنایع دستی. پسری از اهالی خراسان، خود را در این روز به این ارتفاعات رسانده بود تا معرکه بگیرد و با رجزخوانی و ماربازی و پاره کردن زنجیر - به عنوان یک پهلوان جوان که هنوز ریش و سبیلش هم درنیامده بود- پولی به جیب بزند و رسم&amp;zwnj;های گذشته را زنده نگهدارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مردی ماهی&amp;zwnj;شور می&amp;zwnj;فروخت و پسرکی با قناری&amp;zwnj;هایش فال می&amp;zwnj;گرفت؛ فال حافظ، فال مشهد، فال انبیا. جوانی که از سیاهکل آمده بود، فلافل اهوازی می&amp;zwnj;فروخت و دیگری نان می&amp;zwnj;پخت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;خلاصه همهمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای بر پا بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مردم بسیاری آمده و در دشت&amp;zwnj;های اطراف امام&amp;zwnj;زاده چادر زده بودند. وقتی به کارشان دقت می&amp;zwnj;کردی، می&amp;zwnj;دیدی که یا مشغول تهیه&amp;zwnj;ی غذا هستند، یا از بازار خرید می&amp;zwnj;کنند و یا به زیارت امام&amp;zwnj;زاده مشغولند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ما در میان مه و مردمان راه می&amp;zwnj;رفتیم و عکس می&amp;zwnj;گرفتیم و قدم زنان و سرخوشان به امام&amp;zwnj;زاده &amp;laquo;شاه شهیدان&amp;raquo; نزدیک می&amp;zwnj;شدیم. ما ساعت ۱۰ به روستا رسیده بودیم و در ابتدا فکر می&amp;zwnj;کردیم (آن&amp;zwnj;طور که قبلا به ما اطلاع داده بودند) مراسم راس ساعت ۱۰ شروع خواهد شد. از هر که پرسیدیم شروع مراسم چه ساعتی است، خبر یکسان و دقیقی نگرفتیم. یکی گفت ساعت ۱۳، دیگری گفت نیم ساعت دیگر، یکی گفت غروب و آخر سر فهمیدیم که سینه زنی ساعت ۱۵ شروع خواهد شد. زود رسیده بودیم و وقت داشتیم تا دریابیم، آن&amp;zwnj;چه را که به دنبالش بودیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در اطراف امام&amp;zwnj;زاده گشت زدیم. درخت تنومند مقدسی را که معمولا در کنار هر اما&amp;zwnj;م&amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;ای هست یافتیم و قبرستان را. مزارهایی دیدیم که همچون خانه&amp;zwnj;ی اهالی منطقه&amp;zwnj;ی گیلان، شیروانی چوبی داشت. جالب این&amp;zwnj;که بر روی برخی از این شیروانی&amp;zwnj;های مقبره&amp;zwnj;ها، گیاهان سبز به همان&amp;zwnj; سان که بر روی شیروانی خانه&amp;zwnj;های گیلان می&amp;zwnj;روید، روییده بود. &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;کمی از امام&amp;zwnj;زاده دور شدیم و به درون روستا رفتیم. با مردی هم صحبت شدیم که نام فامیلی&amp;zwnj;اش همچون بسیاری از دیگر مردم روستای شاه شهیدان، &amp;laquo;شهیدانی&amp;raquo; بود. فرصت را مغتنم شمردیم و از او درباره&amp;zwnj;ی چرایی و چگونگی مراسم سوال کردیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;آقای شهیدانی گفت: &amp;ldquo;در زمان ماه محرم، مردم در این&amp;zwnj;جا نیستند و در شهرهای اطراف (سیاهکل و رشت و لاهیجان و &amp;hellip;) گذران زندگی می&amp;zwnj;کنند. در تابستان که اهالی به ییلاق می&amp;zwnj;آیند، به احترام امام&amp;zwnj;زاده &amp;laquo;شاه شهیدان&amp;raquo; و امام حسین، به مدت ۱۰ روز در این روستا عزاداری می&amp;zwnj;کنند و امروز، که روز آخر است با مراسم علم&amp;zwnj;واچینی همراه است. در مراسم علم واچینی، پارچه&amp;zwnj;هایی را که قبلا به عَلَم گره زده&amp;zwnj;اند (در مراسم علم بستن)، باز می&amp;zwnj;کنند.&amp;rdquo;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اطلاعات دیگری که بعد از سفر به دست آوردم این&amp;zwnj;گونه است: &amp;ldquo;بزرگ&amp;zwnj;ترین و بهترین مراسم علم&amp;zwnj;بندی و علم&amp;zwnj;واچینی گیلان در بقعه معروف به شاه شهیدان انجام می&amp;zwnj;شود. فاصله بستن علم و واچیدن آن تقریبا ۱۰ روز طول می&amp;zwnj;کشد. روز علم واچینی یک روز جمعه تابستانی بعد از درو و خرمن است. در این روز مردم از سراسر منطقه جلگه&amp;zwnj;ای، جنگلی و کوهستانی به بقعه شاه شهیدان می&amp;zwnj;آیند و در صحرای اطراف بقعه اتراق می&amp;zwnj;کنند.&amp;rdquo; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به هر حال آن&amp;zwnj;طور که من فهمیدم این مراسم به نوعی شکرانه برداشت محصول است که حالا به صورت دور هم جمع شدن مردم و اجرای مراسم نمادین عزاداری، تغییر شکل داده است. این را از آن&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;گویم که اگر این مراسم صرفا برای عزاداری بود، چرا چنین بازار پر جنب&amp;zwnj;وجوش و شادی برپا بود و نشانی از غم در چهره&amp;zwnj;ی مردم دیده نمی&amp;zwnj;شد. به نظرم بازار و آن شور و هیجانی که در میان فروشندگان و خریداران دیده می&amp;zwnj;شد، نمایان&amp;zwnj;گر فعالیت اجتماعی روستایی مردم گیلان است و اگر ما از قبل نمی&amp;zwnj;دانستیم که قرار است مراسم علم&amp;zwnj;واچینی در این مکان برگزار شود، این جمع و این بازار را اصل موضوع می&amp;zwnj;پنداشتیم و نه خود مراسم علم واچینی را. مراسم علم واچینی تنها یک ساعت طول کشید ولی بازار از صبح تا غروب بر پا بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;با آقای شهیدانی بیش&amp;zwnj;تر صحبت کردیم و متوجه شدیم در نزدیکی محل روستای شاه شهیدان، غار بزرگی هست که درون آن، آثاری از زندگی مردم در دوران باستان به دست آمده است. ما وقت نکردیم که این غار را ببینیم، ولی من تصمیم گرفتم که دوباره به این مکان سفر کنم و اطلاعات دقیق&amp;zwnj;تری به دست بیاورم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;با صحبت&amp;zwnj;هایی که از &amp;laquo;شهیدانی&amp;raquo; در مورد غار شنیدم و فکر کردن در مورد جشن برداشت محصول و همچنین درباره&amp;zwnj;ی گاوهای بسیاری که ذبح شده بودند (گاو می&amp;zwnj;کشتند و نه گوسفند)، به این نتیجه رسیدم که این مراسم احتمالا به آیین&amp;zwnj; مهر پیوند دارد. چرا که مراسم گاوکشی مهر (تاورکتونی، که در غار انجام می&amp;zwnj;گرفته) به نوعی مراسم برکت خواهی و شکرگزاری بوده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یک موضوع جالب توجه دیگر در این مورد، این بود که در هنگام ظهر چند تن از افراد نقاره زندند و به نظرم وقت نماز را اعلام کردند. از طرفی ما می&amp;zwnj;دانیم که مراسم نقاره زنی به احتمال زیاد ریشه در آیین مهرپرستی دارد که در سه هنگامی که ۱- خورشید طلوع می&amp;zwnj;کند، ۲- به وسط آسمان می&amp;zwnj;رسد و ۳- غروب می&amp;zwnj;کند، نواخته می&amp;zwnj;شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به هر حال مراسم حدود ساعت ۱۵ شروع شد. در این هنگام، کسی شروع کرد به نوحه خواندن و پیرمردی که معلوم بود عَلَم&amp;zwnj;دار است، عَلَم را از حرم امام&amp;zwnj;زاده بیرون آورد و آن را در میدان کوچکی که جلوی صحن امام&amp;zwnj;زاده بود، به آرامی در میان مردمی که سینه می&amp;zwnj;زندند، چرخاند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;جوانان با نوحه همراهی می&amp;zwnj;کردند و سینه می&amp;zwnj;زدند و این سینه زنی حدود نیم ساعت ادامه داشت. در این حین دیدیم که مردم فرشی را به میدان آوردند و بر روی زمین خواباندند. ظاهرا اصل مراسم علم واچینی داشت شروع می&amp;zwnj;شد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اما قبلا باید چند نکته را در مورد عَلَم و عَلَم&amp;zwnj;دار بگویم. پیرمرد عَلَم&amp;zwnj;دار در تمام مدت مراسم، عَلَم را در اختیار داشت و به کسی اجازه نمی&amp;zwnj;داد که به سادگی به آن نزدیک شود. به نظر می&amp;zwnj;رسید که این وظیفه&amp;zwnj;ی هرساله&amp;zwnj;ی اوست و در چنین روزی او مهم&amp;zwnj;ترین فرد به شمار می&amp;zwnj;رود. چشم راست پیرمرد اشکال داشت و من فکر می&amp;zwnj;کنم که آن چشم قدرت بینایی نداشت. منظره&amp;zwnj;ی چشم پیرمرد عَلَم&amp;zwnj;دار من را به یاد &amp;laquo;خردمندان یک چشم&amp;raquo; در اسطوره&amp;zwnj;های اسکاندیناوی انداخت. در آن اسطوره&amp;zwnj;ها از دست دادن یک چشم معادل با به دست آوردن عقل و خرد و در نتیجه، امتیاز رهبری گروه است. چنان&amp;zwnj;که این موضوع را در رهبر دزدان دریایی که معمولا یک چشم تصور می&amp;zwnj;شوند، دیده&amp;zwnj;ایم. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;عَلَم عبارت بود از یک چوب که حدود سه متر بلندی داشت و بر بالای آن بخش فلزی طلایی رنگی که در همه&amp;zwnj;ی علم&amp;zwnj;ها دیده می&amp;zwnj;شود نصب کرده بودند. پارچه&amp;zwnj; و روسری و شال&amp;zwnj;هایی به رنگ&amp;zwnj;های متنوع سبز و سفید و قرمز و &amp;hellip;. از بخش بالایی علم آویزان بودند. قرار بود همین پارچه&amp;zwnj;ها که قبلا به علم بسته شده&amp;zwnj;اند، از علم جدا شوند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بعد از پهن کردن فرش، یک نمد بر روی فرش پهن کردند. پیرمرد علم&amp;zwnj;دار به این خاطر که طول نمد کوتاه است، حاضر نشد علم را بخواباند. به خاطر سخت&amp;zwnj;گیری او نمد دیگری آوردند و در ادامه&amp;zwnj;ی طول نمد قبلی خواباندند و بر روی آن&amp;zwnj;ها یک چادر سفید کشیدند و سپس بالش سبزی را بر روی چادر قرار دادند. گویی فردی بیمار است و این مردم قرار است همه&amp;zwnj;ی امکانات آرامش او را فراهم کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بعد از این&amp;zwnj;که بستر پر ابهت با چنین شرایطی فراهم شد، زنان به دور آن نشستند و چشم به پیرمرد علم&amp;zwnj;دار دوختند تا این او به آرامی و با احترام بسیار سر عَلَم را بر روی بالش بگذارد و آن را بخواباند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به محض این&amp;zwnj;که عَلَم را خوابانیدند، زنان سر را بر روی سینه علم گذاشتند و به شدت شیون و زاری کردند. همهمه&amp;zwnj;ای شد و همه از زن و مرد هجوم آوردند. پول&amp;zwnj;هایشان را در دست گرفتند و در ازای بازکردن گره&amp;zwnj;ی پارچه&amp;zwnj;ها و جدا کردن آن&amp;zwnj;ها از علم، به پیرمرد علم&amp;zwnj;دار مبلغی پرداخت کردند. حدود ۱۰ دقیقه هیجان عجیبی بر پا بود. هر کسی انتهای پارچه&amp;zwnj;ای از علم را در دست گرفته بود و می&amp;zwnj;کشید. پارچه&amp;zwnj;ها را جدا می&amp;zwnj;کردند و بر سر و صورت و سینه&amp;zwnj;ی علم دستی می&amp;zwnj;کشیدند و جایشان را به دیگری می&amp;zwnj;دادند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;من در این اندیشه بودم که شاهد یکی از مراسم قربانی هستم. به این معنی که، فردی (علم) قربانی شده بود و از خون او (پارچه&amp;zwnj;ها) دیگران به مرادشان می&amp;zwnj;رسیدند. آن&amp;zwnj;ها قبلا علم را به عنوان کسی که قرار است قربانی شود با بستن پارچه انتخاب کرده بودند و اکنون حق خود را از این قربانی طلب می&amp;zwnj;کردند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;متوجه شدم که بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی بسیاری از مراسم به اسطوره&amp;zwnj;ی قربانی بازمی&amp;zwnj;گردد و فلسفه&amp;zwnj;ی مراسم شادخواری&amp;zwnj;ها و غم&amp;zwnj;خواری&amp;zwnj;ها همه فدیه&amp;zwnj;ای است برای ادامه&amp;zwnj;ی زندگی. چراکه در این بحبوحه&amp;zwnj;ی نوحه&amp;zwnj;خوانی و سینه&amp;zwnj;زنی و شیون و سوگواری، آن&amp;zwnj;طرف&amp;zwnj;تر و فقط کمی آن&amp;zwnj;طرف&amp;zwnj;تر، سودای بازار کماکان برپا بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;آرش نورآقایی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;http://nooraghayee.com/?p=2593#comment-9833&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://dorfack.persianblog.ir/post/37</link>
      <author>پوریا هدایتی شهیدانی</author>
      <comments>http://dorfack.persianblog.ir/comments/418255/8522405/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-418255.post-8522405</guid>
      <pubDate>Tue, 13 Dec 2011 17:36:39 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
