|
در سوگ دوست . . .

دیدم آن چشمه ی هستی که جهانش خوانند
آنقدر آب کز آن دست توان شست، نداشت.
ناگهان دوستان به هم گفتند ناصر مردانپور مُرد !!!!
چو رخت خویش بر بستم از این خاک
همه گفتند که با من آشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر
که بودو، با که بودو، از کجا بود
باید در فراق ناصر گریست و از عظمت روح بزرگش نوشت . . .
به پاس قدرشناسی از زحمات بی دریغ و ایستادگیهایش در زمان تصدی فرمانداری رودبار در برابر خواسته های ناصواب .
روحش شاد و یادش گرامی باد
|